
| |
تاریخچه باشگاه پرسپولیس تاریخچه باشگاه پرسپولیس شاهین باشگاهی بود که در سال 1321 به دست یک معلم به نام دکتر عباس اکرامی با همکاری و همراهی گروهی از بهترین جوانان کشور که عمدتا دانشجو بودن ، بنا نهاده شد و مفاخر بزرگی چون امیر مسعود برومند ، امیر عراقی ، شکیبی ، فاخری ، انصاری ، دکتر نادر افشار ، مرحوم پرویز دلداری و.... تربیت کرده و به جامعه فوتبال تقدیم کرده نموده. شاهین داری 402 تیم جوان با 62 شعبه در سطح کشور بود که دکتر اکرامی این تیم را بر پایه 3 اصل (اخلاق ، تحصیل و علم ورزش ) استوار ساخته بود. شاهین در آن روزگار ، تنها دفتری بود در ورزشگاه امجدیه (شیرودی) که بازیکنانش برای تعلیم در آنجا گردهم می آمدند ، این باشگاه برای اولین بار آموزش فوتبال را به صورت کتابی و از روی اصول ، شروع کرد و نخستین جزوه آموزشی را که در برگیرنده اصول ورزش فوتبال بود ، و با استفاده از منابع جهانی تهیه و تنظیم گشته بود، جهت یادگیری در اختیار اعضای خود قرار داد. این تیم به جهت سیستم و قدرت عجیبی که بازیکنانش در کار حمله داشتند به ندرت اجازه میداد حریفانش (حتی بزرگترینشان) خود را از شکست نجات دهند . لیکن بی درایتی و عدم دور اندیشی مدیران وقت باشگاه و کج سلیقگی و انفعال دستگاه ورزش وقت کشور ، دست به دست هم داد و باعث شد بدلیل پاره ای از مسائل بعد از بازی این تیم با تهراجوان در هفته دهم ( در تاریخ 16/4/1346)این باشگاه منحل گردد. در آن بازی ناظم گنجاپور با وارد کردن سه گل دقایق 61،68، 75 به درون دروازه تهرانجوان این افتخار را بدست آورد که تا تمام کننده کتاب پیروزی های شاهین برای همیشه باشد. آن روز شاهین در هفته دهم با 18 امتیاز از 10 دیدار ( در آن زمان هر پیروزی 2 امتیاز منظور می شد ) و 19 گل زده و 7گل خورده در صدر و داریی با 16 امتیاز در ردیف دوم قرار گرفته بود . لین بازی آخر شاهین بود در حالی که در این فصل ، 3 هفته از بازی های این تیم مقابل شهربانی ، دیهیم و تاج ) باقی مانده بود ناگهان با اطلاعیه رسمی سازمان رسمی سازمان تربیت بدنی از تاریخ 20/4/1346 شاهین منحل گردید . پس از انحلال تیم شاهین ، بازیکنان آن همچنان یکپارچگی خود را حفظ کردند و حدود یک سال بعد محرومیت را با ادامه بازی ها و تمرینات خود در زمین های خاکی سپری نمودند . تا این که باشگاه های مطرح آن روز در صدد جذب این جوانان بی رقیب بر آمدند و از آن جمله باشگاه پاس خواهان کاشانی ، کلانی و همایون بهزادی بود و بعضی باشگاه دیگر هم بقیه آنان را مد نظر قرار داده بودند لذا شاهینی ها به تکاپو افتاند تا از تفرقه و پراکندگی مجموعه خود را جلوگیری به عمل آوردند ( از آن جمله پرویز دلداری را میتوان نام برد ) بر آن شدند تا این مجموعه را باشگاه پرسپولیس گرد هم آورند ... و اما پرسپولیس پرسپولیس باشگاهی بود که در سال 1342 بدست علی عبده بنا شده بود و در آن رشته های بولینگ ، والیبال وبسکتبال فعل بود . عبده از آمریکا به ایران آمد ودر جامعه ورزشی آمریکا در رشته بوکس صاحب عنوان قهرمانی بود ( بابا بوکسور ) . عبده مدت ها اندیشه ایجاد تیم فوتبال پرسپولیس را با خود داشت و تیم فوتبالی را نیز ایجاد کرده بود که تیمی ضعیف در رده دوم باشگاه های کشور محسوب می شد و از اعضای محبوب و ماندگار ان محمود خوردبین را میتوان نام برد. پس از انحلال شاهین با درایت امیر مسعود برومند و رایزنی های مرحود دهداری ، چند تن از بازیکنان قبلی شاهین در ترکیب دسته دومی پرسپولیس قرار گرفته و ترتیب یک مسابقه با تیم جم آبادان ( که در آن زمان تیم صاحب نامی بود ) را دادند و پس از آن تمامی اعضای تیم شاهین به پرسپولیس پیوستن و محبوبیت شاهین بلند پرواز را به پرسپولیس هدیه نمودند. پرسپولیس بهار خود را در آغازین روزهای 1347 با مربیگری دهداری ( کاپیتان پیشین شاهین )و سرپرستی دکتر برومند آغاز کرد. مطابق مقرارت این تیم می بایست کار خود را در فوتبال دسته سوم و یا حداکثر دسته دوم باشگاه ها شروع کند .اما انحلال چند تیم در این زمان باعث گردید تا به جای مسابقات لیگ یکسری مسابقات رده بندی در سطح باشگاه ها ی پایتخت برگزار شود در آن مسابقات 44 تیم به رقابت پرداختند که 4 تیم پرسپولیس ، تاج ، عقاب و پاس سرگروه گردیند . از آن پس پرسپولیس رسما وارد مسابقات باشگاه های ایران گردید . این تیم در سال 1347 قدرت نمایی کرد و تمام رقیبان را پشت سر گذاشت و به عنوان قهرمان باشگاه های تهران ، جهت شرکت مسابقات آسیای تایلند عازم بانکوک گردیدند. در سال 1348 کارخانه ایران ناسیونال با مدیریت خیامی ( از طرف دارن تیم شاهین ) تازه تاسیس گردیده بود و تیم فوتبال ضعیفی هم داشت . ( علی پروین هم از جمله بازیکنان این تیم بود ) در این زمان فکر تبلیغ محصول این شرکت ( پیکان ) با استفاده از محبوبیت تیم شاهین ، خیامی را بر آن داشت تا مذاکراتی با چند تن از شاهینی های سابق انجام داده و آنان را به تیم پیکان دعوت نماید . با رفتن آنها افراد باقی مانده نیز راهی جز پیوستن به ایشان ندیدند ، لذا تمامی بازیکنان شاهین ( بجز عزیز اصلی ، دروازه بان شاهین ) به پیکان پیوستن و در این سال عنوان قهرمانی باشگاه های ایران را از ان پیکان نمودند و در همین سال پیکان به جای تیم ملی در تورنمنت جام دوستی نیز شرکت کرده و در بین 5 تیم مقام نخست را از ان خود کردند . لازم به ذکر است که در این زمان پیکان در برابر پرسپولیس با تک گل علی پروین با نتیجه یک بر صفر پرسپولیس را شکست داد. پرسپولیس در غیاب شاهینی ها با تصاحب 12 امتیاز در رده یازده قرار گرفتند . حضور پیکان بیشتر از یک سال به طول نیانجامید و مجددا بازیکنان در سال 1349 به خانه خود برگشتند و قهرمانی اولین دوره تخت جمشید در سال 1350 را از آن خود کردند . پرسپولیس در 5 دوره برگزاری لیک تخت جمشید ، با دو کسب قهرمانی ( لیگ اول وسوم ) وسه نایب قهرمانی ، به عنوان پرافتخار ترین باشگاه کشور شناخته شد. با وقوع انقلاب اسلامی ، این تین دچار بحران نفرات گردید و بازیکنانش بکلی عوض شدند وتعداد اندکی از بازیکنان قدیمی باقی ماندند. لیکن برگزاری مسابقات جام شهید اسپندی در سال 1358 و دیگر مسابقات ، باعث گردید تا بازیکنان مستعد و جوان کشور نگذارند این تیم باشگاه بلند آوازه از رونق بیفتد . باشگاه پرسپولیس در سال 1365 تحت پوشش بنیاد مستضعفان و جانبازان قرار گرفت که نام آم به ( آزادی ) تغییر دادند . لیکن پس از مدت زمان اندکی بنیاد از اداره این بشگاه خود داری کرد و در این زمان با توجه به موقعیت این باشگاه ، سازمان تربیت بدنی ، خود اداره آن را عهده دار گردیده و نامش را نیز به ( پیروزی) تغییر دادن که تا کنون نیز با همین نام در میادین ورزشی حضور می یابد . البته این تیم برای هوادارن پر شمار این تیم همان پرسپولیس است . لازم به ذکر است که طبق لیستی که از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا ارئه شد ، پرسپولیس به عنوان پر طرفدار ترین تیم آسیا انتخاب شد . دالیان چین و الهلال عربستان هم در رده های بعدی قرار گرقته اند. پرسپولیس دوست داریم تا ابد
حقوق زنان در جامعه به نام خداوند عالم و عادل
مقدمه
من همیشه در فکر آن بودم که چرا تا این حد حقوق زنان در جامعه پایمال می شود و چرا تا این حد خود را دست کم می گیرند؟! به دنبال علت این موضوع قضیه را ریشه یابی کردم و از نظر اسلام بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که زن اگر باور کند می تواند زن اگر فاطمه (س) را الگو قرار دهد می توان «زن» به معنای
ابتدا موضوع را در کتاب حقوق زن جست و جو کردم که حقوق زن را از نظر اسلام بررسی کرده بود: نظریاتی که درباره زن از سوی مکاتب گوناگون ارائه شده است؛ چون دیگر ره آوردهای فکری بشری، از افراط و تفریط بیرون نیست. مجموع تلاش های علمی اندیشمندان در این زمینه ها، در عین حال که به حقایقی را یافته، از زیاده روی یا کم انگاری دور نبوده است. از این رو این موضوع در خور ژرف نگری گسترده و حقیقت جویانه است. موضوع زن به عنوان بدنه ای از جامعه انسانی بدان پایه قابل بررسی و ژرف نگری است که انسان شایسته شناخت و بررسی است. هرگونه تحلیل و بررسی ابعاد حیات زن منهای ویژگی های صنفی و جنسی، تحلیل حیات انسان به شمار می آید. شناخت زن و منزلت و مقام اور در حقیقت شناخت انسان و کرامت اوست. لذا جا دارد به مساله حقوق زن از دیدگاه اسلام بدون افراط و تفریط بپردازیم. قبل از ورود به بحث به چند نکته اشاره می کنیم: 1- نظام عالم با آنچه در آن از کثرت و مجردات و مادیات و ملکوتیات و بسائط و مرکبات است. همگی نظامی واحد و بر اساس توحید الهی و مبنی بر قاعده ای متین و طرزی بدیع و بنایی عظیم است. که هر جزئی از آن با کمال اتقان به دیگری مرتبط است. خداوند متعال می فرماید: « این صُنع و آفرینش است که همه چیز را متقن آفریده.» 2- خداوند متعال بعد از آن که استان را آفرید، او را به حال خود رها نکرد، بلکه از ابتدای خلقت و شروع قابلیّت و استعداد تا نهایت خلقتش او را همراه کرده و با دستورات و برنامه هایش انسان را دعوت به کمال و سعادت فعلی او نموده است. خداوند متعال می فرماید: « همان خدایی که آفرید و منظم کرد و همان که اندازه گیری کرد و هدایت نمود.» 3- خداوند متعال حقّ هیچ صاحب حقی را سلب ننموده ، بلکه آن را به طور کامل عطا کرده است؛ زیرا مردم را به عدل دعوت نموده است و می فرماید: «خداوند به عدل فرمان می دهد.» خداوند متعال می فرماید: « و به خاطر آن است که خداوند به بندگان [خود] ستم نمی کند.» عدل آن است که به هر صاحب حقّی حقّش بدون افراط و تفریط داده شود. خداوند متعال می فرماید: «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی کند.» لذا اگر مشاهده می کنیم که برخی از امور؛ همچون قضاوت، حکومت داری، جهاد، بروز در میان مردان، کشف حجاب و ... از زنان ممنوع شده این امور، سلب حقوق آنان به شمار نمی آید. بلکه در حقیقت اعطای حق آنان به نحو اتمّ و اکمل است؛ زیرا خداوند متعال زنان را با شاکله و غریزه ای آفریده که با این امور تناسب و سنخیّت ندارند. 4- بدیهی به نظر می رسد که زن و مرد در جهات مختلفی؛ از قبیل ظاهری و باطنی، جسمی و روحی، خَلقی و خُلقی، فکری و عاطفی با هم فرق داشته باشند تانظام جامعه بر اساس آن پیش برود. خداوند متعال می فرماید: « و خزاین همه چیز، تنها نزد ماست، ولی ما جز به اندازه معیّن آن را نازل نمی کنیم.» 5- هر گاه زن و مرد را از آن جهت ملاحظه کنیم که عضوی مفید در جامعه بوده و با وجود آن ها جامعه به پیش می رود، پی می بریم که هر دو وجودشان ضروری به نظر می رسد. ولی هر گاه به لحاظ مواهب طبیعی خدادادی به آنها بنگریم مشاهده می کنیم که مرد از جهت بنیه و عقلانیت و سعه تفکر و تدبیر از زن قوی تر است. خداوند متعال می فرماید: « مردان، سرپرست و نگهبان زنانند. به خاطر برتری هایی که خداوند [از نظر نظام اجتماع] برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است.» و نیز می فرماید: « و برای زنان، همانند وظایفی که بر دوش آن هاست. حقوق شایسته ای قرار داده شده و مردان بر آنان برتری دارند.» ولی اگر هر کدام از آن دو را به لحاظ سلوک به سوی خداوند و لقا و سیر الی الله مطاحظه کنیم راه برای هر دو باز بوده و هر دو می توانند به لقای الهی نایل شوند. به همین جهت است که قرآن در امور معنوی مرد و زن را همپای هم آورده و در رسیدن به معرفت و لقای پروردگار یکسان می داند. 6- اصالت و حقیقت و انسانیت انسان به روح او است. انسان آن هنگامی به سعادت دنیا و آخرت می رسد که از بدن عنصری خود بهره جسته و در راه تکامل روحی و معنوی خود از آن بهره گیرد. لذا اگر اسلام زن را از برخی مشاغل مادی و اجتماعی برحذر داشته، این به معنای نرسیدن او به تکامل نیست، بلکه کمال او را در دخالت نکردن در این می داند.
قانون زوجیّت جهان طبیعت عالم امکان در تمامی مراحل و ابعاد و زوایای خلقتش از علیت و قانون مندی و اصول مندی برخوردار است که یکی از این اصول، اصل زوجیّت است. خداوند متعال به عنوان یک قاعده عام می فرماید: «و از هر چیز یک جفت آفریدیم. شاید متذکر شوید.»
زوجیّت در خلقت انسان خداوند متعال می فرماید: «ای مردم! از [مخالفت] پروردگارتان بپرهیزید. همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را [نیز] از جنس او خلق کرد...» . زراره می گوید: از امام صادق (ع) درباره آفرینش حوّا سوال کرد که برخی می گویند: خداوند حوّا را از دنده پایین و چپ آدم آفرید. امام (ع) فرمود: خداوند منزه و برتر است از این نیست. آن کس که چنین می گوید علامه مجلسی (ره) بعد از نقل این روایت می گوید: «مشهور مورخان و مفسران اهل سنت برآنند که حوّا از دنده آدم آفریده شده و به این معنا برخی از احادیث نیز دلالت دارد، ولی این حدیث و احادیث دیگر این موضوع را رد می کند». آن گاه از ابوالفتوح رازی در تفسیر آیه فوق نقل می کند که درجمله « وَ خَلَقَ مِنها زَوجَها» دو احتمال است: یکی این که مقصود آن است که حوّا از دنده چپ آدم آفریده شده است. دیگر این که مراد آن است که حوّا از جنس و گوهر آدم آفریده شده است؛ همان گونه که در آیه ای دیگر می فرماید: «خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی را قرار داده است.» و همان طور که فرموده است: «به سوی شما پیامبری از خودتان آمد.»
عدم تأثیر جنسیت در فعلیت انسان در کتب عقلی به اثبات رسیده که ذکورت و انوثت، به ماده بر می گردد نه به صورت، و چون شیئیت هر چیز را صورت آن شکل تشکیل می دهد پس مذکر و مونث بودن اشیاء در فعلیّت و شیئیت آن ها دخیل نیست. بزرگان اهل حکمت می گویند: مذکر مونث بودن از شؤون ماده شیء است نه از شؤون صورت آن. یعنی این دو در بخش صورت و فعلیّت بی تاثیر است و تنها در بخش ماده نقش دارد. لذا آنجا که فرق بین جنس و ماده را ذکر می کنند می گویند: ماده اصنافی دارد که بعضی از آن اصناف مذکر و بعضی مونث است و دلیل این مطلب این است که این دو صفت اختصاص به انسان نداشته بلکه در حیوان و حتی در گیاهان نیز وجود دارد.
توزیع توانمندی از آن زمان که خداوند سبحان، مبدأ زوجیّت را در خلقت انسان قرار داد، مسئولیت های زندگی را میان دو زوج به گونه ای عادلانه تقسیم کرد و به تبع آن به هر یک توانایی ها و گرایش های متناسب با وظیفه خواسته شده از او بخشید. بنابر این هر یک از زن و مرد به واسطه مواهب و گرایش هایی که خداوند به او داده است نسبت به انجام وظایفش از دیگری تواناتر است. عدالت الهی بار دیگر در اینجا ظاهر می شود که خداوند سبحان از انسان چیزی جز آنچه که شایستگی و صلاحیت انجام آن را داشته طلب نمی کند. خداوند متعال می فرماید: «خداوند هیچ نفسی را جز به اندازه وسع و توانایی اش مکلّف نساخته است.» بر این اساس هر گاه زن و مرد هر دو به وظایف خاص خود عمل کنند به نیروی عظیمی که حاصل از عملکرد آن دو است دست می یابیم که می تواند به نظام جامعه کمک کرده و در راه سعادت آن عمل کند.
تقسیم وظایف خداوند به زن امر زادن فرزند و تربیت او را عطا کرده است و لذا به همین منظور به او رحم عنایت کرده است و نیز تحمل دردهای بارداری و وضع حمل و پس از آن شکیبایی بر تربیت، تغذیه و نظافت کودک را به او داده است. و در عین حال به او عاطفه بسیاری برای مهربانی و مدارا و سازگاری با کودک را عطا کرده است و به همین جهت است که در انجام این وظایف به زود احساس خستگی نمی کند. در مورد مرد، خداوند او را مکلّف به حمایت از خانواده ای کرده که در آن کودکان در سایه مادرشان زندگی
حقیقت عقل علما عقل را چنین تعریف کرده اند: «عقل ، معرفت و شناختِ به کار گرفته شده در جهت دست یابی به منفعت و پرهیز از ضرر است. بنابر این، عقل، صاحبش را بر آن می دارد تا بر طبق حکمت و مصلحتی که او را از اطاعت خداوند خارج نسازد، رفتار کند. چنان که عقل نیز انسان را از پیروی هوای نفس و انجام اعمال زشت باز می دارد».
موارد اشتراک بین زن و مرد با مراجعه به قرآن کریم پی می بریم که زن و مرد در امور مختلفی با یکدیگر مشترک بوده و در یک خطا مساوی قرار دارند. اموری که جوهرة آن دو را تشکیل می دهد. اینک به برخی از این امور اشاره می کنیم: 1- اکتساب مرد و زن در اکتساب خیرات زن و مرد یکسانند. خداوند متعال می فرماید: «مردان نصیبی از آنچه به دست می آورند دارند و زنان نیز نصیبی [و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد].» 2- کرامت و برتری انسان بر بسیاری از مخلوقات انسان چه زن باشد یا مرد، بر سایر مخلوقات برتری دارد. خداوند متعال می فرماید: «ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آن ها را در خشکی و دریا، [بر مرکب های راهوار] حمل کردیم و از انواع روزی های پاکیزه به آنان روزی دادیم و آن ها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده ایم برتری بخشیدیم.» 3- دمیدن روح روح مرد و زن هر دو از جانب خداوند دمیده شده است. خداوند متعال می فرماید: «... سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر آفرید. سپس [اندام] او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید...». 4- تبریک بر خلقت انسان خداوند بر خلقت زن و مرد هر دو تبریک گفته است. آنجا که می فرماید: «سپس نطفه را به صورت علقه 5- تقوا و پرهیزگاری درتقوا و پرهیزکاری زن و مرد به طور یکسان می توانند طی طریق کنند. خداوند متعال می فرماید: « ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها 6- ضایع نشدن عمل انسان خداوند عمل هیچ کدام از زن و مرد را ضایع نخواهد کرد. «... من [خداوند] عمل هیچ عمل کننده ای را از شما، زن باشد یا مرد ، ضایع نخواهم کرد...». 7- رسیدن به مغفرت و پاداش الهی در رسیدن به مغفرت و پاداش الهی زن و مرد یکسانند. خداوند متعال می فرماید: « به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان. مردان با ایمان و زنان باایمان. مدارن مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان رستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند، خداوند برای همه آنان مغفرت و پاداشی عظیم فراهم ساخته است.» و نیز می فرماید: « و کسی که چیزی از اعمال صالح را انجام می دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که ایمان داشته باشد، پس چنان کسانی داخل بهش می شوند و کمترین ستمی به آن ها نخواهد شد.» و نیز می فرماید: «هر دو مرد و زن که کار نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند زندگی خوش و پاکیزه ای به آن ها داده و پاداشی بهتر از کردارشان به آنان جزا خواهیم داد.» 8- ملکه هدایت از آیات قرآن استفاده می شود که ملکه هدایت که در سرشت انسان به ودیعت گذارده شده، اختصاص به مرد ندارد بلکه زن را نیز در بر می گیرد: خداوند متعال می فرماید:«ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد [و پذیرا گردد] یا ناسپاس.» و نیز می فرماید: « وقسم به جان آدمی و آن کس که آن را [آفریده] و منظم ساخته. سپس فجور و تقوا 9- اهلیّت برای تعلم زن و مرد هر دو برای فراگیری علم اهلیت دارند. خداوند متعال می فرماید: « خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود. انسان را آفرید. به او بیان را آموخت.» و نیز می فرماید: «بخوان که پروردگارت [از همه] بزرگوارتر است. همان کسی که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد.» 10- پذیرش امانت الهی زن و مرد در این جهت با یکدیگر شریکند که اهلیت برای تحمل امانت الهی را دارند. خداوند متعال می فرماید: « ما امانت [تعهد، تکلیف، ولایت الهی] را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم. آن ها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسیدند، اما انسان آن را بر دوش کشید...».
موارد اختلاف بین زن و مرد بین زن و مرد در یکی سری سطوح و عرصه ها اختلاف و تفاوت وجود دارد: 1- تشخیص خیر وشر و نفع و ضرر قدرت تشخیص از جمله امور اساسی است که در میان انسان ها به طور مساوی وجود دارد، ولی در امور فرعی و دقیق، سطح تشخیص و تمییز هر انسانی با دیگری متفاوت است. عنصر و شخصیت نوع مردان به جهت وظایفی که بر دوش دارند اندکی بر عنصر و شخصیت نوع زنان برتری دارد، لذا این مساله مانع از آن نمی شود که برخی از زنان ب برخی از مردان برتری یابند. 2- استفاده بهتر از قدرت عقل زن از آنجا که فطرتاً عاطفی است در پی تمایلات و هواهای خود به سرعت پیش می رود بی آنکه از طریق عقلش محکم کاری کرده و آن را بر محک شرع عرضه کرده و با ترازوی حکمت بسنجد. به همین سبب قلب او به طرف شهوات بیش از تسلیم در برابر ندای عق گرایش دارد. در مقابل، مردان به واسطه دوراندیشی و صلابت در مورد بنیادی که آن را می سازند با زنان متفاوتند. زنان با کوچک ترین امر ناگهانی به سرعت متأثر شده و با کم ترین محنت و سختی، عزم و اراده شان از بین می رود و به جای این که عقل خود را به کار گیرند تا از تنگنایی که در آن گرفتار شده اند رهایی یابند، شروع به 3- نوع عقل و ذکاوت براساس تحقیقات علم روان شناسی جدید در حالی که جنس مرد و زن از لحاظ ذکاوت عمومی با یکدیگر برابرند ولی از این بُعد، تفاوتی اساسی بین مرد و زن است. برخی می گویند: عقل بر دو قسم است: قسمی حفظ کننده و قسمی نیز نوآور است. بخش نوآور از بخش طبیعت نوآور مرد در مزّین شدن او به عقاید و اخلاق و بهره گیری از حکمت های جدید در زندگی و حرکت او در راه کشف دانش های نظری و تطبیقی متجلّی می شود، بدون آن که اهمیتی به شهرت و دیدگاه مردم نسبت به خود دهد؛ بر خلاف زنان. به همین جهت است که گفته شده : «تمدن، ساخته مردان است نه زنان». 4- تحول و پختگی عقل مرد اگر دیرتر به حد رشد و بلوغ می رسد بدین جهت است که موجب شود تا فعالیت او تا سطح وسیعی 5- ترجیح عقل بر عاطفه انسان به جهت ساختار روحی اش، از عقل و عاطفه ترکیب شده است، ولی خداوند سبحان در مرد عقل را نسبت به عاطفه اش بیشتر قرارداده و عاطفه زن را نسبت به عقلش فزونی بخشیده است و این به جهت سازگاری با نقشی است که هر کدام در زندگی دارند و این اختلاف برای انس و الفت و گرایش آنان به یکدیگر ضروری است. روان شناسان می گویند: « دختران به حکم احساس رقیق و عواطف پاکی که دارند زودتر از پسران تحت تاثیر برنامه های اصلاحی قرار می گیرند و خیلی زودتر از پسران به راه می آیند. به گفته « موریس دبس» مخصوصاً به سبب مادری و خانوادگی آینده خود تربیتی دارند، که اندکی به تربیت پسران جوان متفاوت است». بُعد مادری در رشد عواطف زن نقش ویژه ای دارد. از این رو روان شناسان, این بُعد در زنان را کانون بسیاری از حالات روانی و عاطفی می دانند که از کیان و هستی زن جدایی ناپذیر است. 6- مسائل روحی علم روان شناسی میان روحیات مرد و زن تفاوت آشکاری بیان می کند. تحقیقات نشان داده که روحیه مرد «عمل گرا» و جنبه فعال دارد، در حالی که روحیه زن جنبه «انفعالی» داشته و تأثیر پذیر است. این مطلب، گرایش مرد به تجاوز و برتری طلبی نسبت به دیگران را توجیه می کند، چنان که تمایل زن را به زندگی در سایه مردی که تأمین کننده حمایت و سعادتش باشد، تبیین می نماید. 7- دلسوزی و مهربانی زن به جهت عطوفت و مهربانی و حساس بودن و شدت تأثیرپذیری از مرد متمایز است. همچنان که زن به واسطه صبر و بردباری و قدرت تحمل با مرد متفاوت است. این ویژگی با وظیفه زن در زندگی متناسب است؛ زیرا تربیت کودک نیاز به دلسوزی، مهربانی، عطوفت و رحمت دارد؛ همچنان که به صبر و بردباری و تحمل نیاز دارد. مرد نیز به واسطه دوراندیشی، عزم و اراده، شجاعت و خویشتن داری و مقاومتش برجسته می شود. این 8- توجه به ظاهر و شهرت طلبی زن بیشتر از مرد به حفظ ظواهر توجه دارد، گرچه به مقامات علمی بالا هم برسد. در حالی که مرد به جوهر و اصل وجودی خویش توجه و اهتمام می ورزد. خداوند سبحان این ویژگی را در زن قرار داده تا زن بتوان توجه مرد را به خود جلب کند. 9- افشای راز بیشتر زنان زبانشان را حفظ نمی کنند و پیوسته سخن می گویند و از سخن گفتن در مورد دیگران ابایی ندارند و این منشأ در عاطفی بودن آنان دارد و در این زمینه به عاقبت این حرف ها نمی اندیشد و لذا زن قادر به حفظ سِرّ نیست به خلاف مرد که رازدار است. 10- تحمل مصایب زن از آنجا که عاطفی است لذا مصایب و مشکلات و جنایات را نمی تواند تحمل کند و از مرد زودتر متأثر 11- التزام به عرفیات زن تدیّن و التزامش به عرف رایج در محل و خانواده اش بیشتر است و دیرتر از مرد دست از آن بر می دارد. 12- دست به خشونت زدن مرد سریع تر از زن دست به مبارزه و معارضه و انتقام و خشونت می زند برخلاف زن که او غالباً در صدد صلح است و از به کارگیری زور حتی با شدیدترین دشمنانش خوف دارد و بدین جهت است که خودکشی در زنان از مردان کمتر است. 13 – حیله گریه زن بیشتر مواقع به جهت مواجهه با مشکلاتش هنگامی که خود را ضعیف می بیند به گریه متوسل می شود در حالی که مردان این چنین نیستند.
سفارش اکید نسبت به زنان با نگرشی به مجموعه تعالیم اسلامی در می یابیم که سفارشات گسترده ای نسبت به زنان شده است که بالاتر از حدّ قانون است. 1- ابتدا از دختران رسول خدا (ص) می فرماید: « آن که بازار برود و ارمغانی بخرد و به خانه ببرد در تقسیم از دختران آغاز کند.» و نیز می فرماید: « با فرزندان به مساوات رفتار کنید و اگر می خواهی به کسی افزون ببخشی به زنان بیشتر ببخش» 2- مهربانی بیشتر بر دختران امام رضا (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: « خداوند متعال به دختران مهربان تر از پسران است.» 3- تقدیم حق مادر بر پدر پیامبر (ص) فرمود: « هرگاه در نماز مستحبی هستی، اگر پدرت تو را خواند نمازت را قطع مکن، ولی اگر مادرت تو را صدا زد نمازت را قطع کن.» امام باقر (ع) از حضرت موسی به عمران نقل کرده که عرض کرد: « ای پروردگار من! مرا نصیحت نما... خداوند فرمود: تو را به مادرت وصیت می کنم. باز عرض کرد: مرا وصیت کن. خداوند فرمود: تو را به پدرت وصیت 4- سفارش جبرئیل بر زنان پیامبر (ص) فرمود: « آن قدر جبرئیل مرا به زن وصیت کرد که گمال کردم طلاق او به جز از کار زشت آشکار سزاوار نیست.» 5- نیکی به اهل، معیار برتری ایمان پیامبر (ص) فرمود: « نزدیک ترین شما به من از حیث جایگاه در روز قیامت، نیکوترین شما به اصل بیت خود است.» و نیز فرمود: « نیکوترین مردم از حیث ایمان مهربانترین آنها به اصل بیت خود است. و من از تمام شما به 6- مدارا با همسران خود پیامبر (ص) فرمود: « هر کس بر اخلاق بد زنی صبر کند و اجر آن را [نزد خدا] به حساب آورد خداوند او را ثواب شاکران خواهد داد.» 7- ملاحظه ذوق همسران پیامبر (ص) فرمود: « مومن به خواست و میل اهل بیتش غذا می خورد ولی اهل بیت منافق به خواست و میل او غذا می خورند.» 10- واگذاری منزل به همسران امام باقر (ع) نقل می کند: «گروهی بر حسین بن علی (ع) وارد شدند و عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! در منزل شما چیزهایی را مشاهده می کنیم که ناپسند ما است. و این در حالی بود که در خانه حضرت فرش ها و پرده ها بود. حضرت فرمود: همانا ما با زن ها ازدواج کنیم و به آن ها مهرهایشان را می پردازیم. آن ها آنچه 11- دوست داشتن زنان امام صادق (ع) می فرماید: « بنده هر قدر که محبتش نسبت به زنانش بیشتر باشد فضیلتش در ایمان بیشتر است.» 10- تکامل دین به زن پیامبر (ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند نصف دین خود را احراز کرده است پس باید برای کسب نصف دیگرش تقوای الهی را رعایت نماید.» 11- نیمی از پاداش شهیدان شخصی به نزد رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: همسری دارم که چون بر او وارد می شوم به استقبالم می آید و چون از خانه خارج می شوم مرا مشایعت می نماید و چون مرا مهموم می بیند به من می گوید: چه چیز تو را مهموم کرده است؟ اگر به جهت روزی ات غصه می خوری که غیر تو [خداوند] آن را تکفل نموده است. 12- حمایت از زن مظلوم خداوند متعال می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده اید! برای شما حلال نیست که از زنان از روی اکراه و نیز می فرماید: « شما هرگز نمی توانید [از نظر محبت قلبی] در میان زنان، عدالت ایجاد کنید هرچند کوشش نمایید ولی تمایل خود را به کلی متوجه یک طرف نسازید که دیگری را به صورت زنی که شوهرش را از دست داده در آورید.» و نیز می فرماید: « آن ها [زنان مطلقه] را هرجا که خودتان سکونت دارید و در توانایی شماست سکونت دهید و به آن ها زیان نرسانید تا کار را بر آن ها تنگ کنید [و مجوز به ترک منزل شوند] و اگر باردار باشند نفقه آنان را بدهید تا وضع حمل کنند....». و نیز می فرماید: « و هنگامی که زنان را طلاق دادیدو به آخرین روزهای عدّه رسیدند یا به طرز صحیحی آن ها را نگه دارید [و آشتی کنید] و یا به طرز پسندیده ای آن ها را رها سازید و هیچ گاه به خاطر زیان رساندن و تعدّی کردن، آن ها را نگاه ندارید. وکسی که چنین کند به خویشتن ستم کرده است. و با [این اعمال و
بررسی مسائل شبهه انگیز درباره زن برخی از احکام اسلامی درباره زنان مورد شبهه و اشکال مغرضان با جاهلان قرار گرفته است. جا دارد ایم موارد را مورد بحث و بررسی قرار دهیم. 1- زن و سنّ بلوغ برخی کم بودن حدّ بلوغ در زن و تقدّم او در رسیدن به تکلیف را زحمتی زودرس برای او دانسته و لذا از این جهت مرد را خوش شانس تر و برتر از زن دانسته اند. در حالی که می توان گفت: توفیق زن بیش از مرد است و اگر انسان تنزل کند حداقل باید بگوید زن همانند مرد است؛ زیرا تقریباً شش سال قبل از این که مرد از طرفی متخصصان می گویند: « رشد دختران سریع تر از پسران است. به این معنا که رشد استخوان بندی، رویش دندان ها و رشد غدد تناسلی در آن ها سریع تر از پسرها است. سبقت متوسط دخترها از پسرها که در حدود یک یا دو سال می باشد، در تام مدت کودکی و بلوغ پایدار است». 2- زن و دیه متفاوت مطابق آنچه که در بحث دیات آمده، دیه زن نصف دیه مرد است ولی این نکته قابل توجه است که دیه در اسلام بر معیار ارزش معنوی انسان مقتول استوار نیست. بلکه یک دستور خاصی است که ناظر به مرتبه بدن انسان کشته شده می باشد. نشانه آن این است که اسلام بسیاری از افراد اعم از مرد و زن را که دارای اختلاف علمی یا عملی اند و آنان را از این جهت متفاوت می بیند ولی در عین حال دیه آن ها را مساوی می داند. مثلاً خداوند متعال با وجود آن که می فرماید: آیا کسانی که می دانند، با کسانی که نمی دانند یکسانند؟» و نیز می فرماید: « [هرگز] افراد با ایمان که بدون بیماری و ناراحتی، از جهاد بازنشستند با مجاهدانی که در راه خدا جهاد کردند یکسان نیستند.» و نیز می فرماید: «کسانی که قبل از پیروزیی انفاق کردندو جنگیدند [با کسانی که پس از پیروزی انفاق کردند] یکسان نیستند، آن ها بلند مقام تر از کسانی هستند که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند...». ولی در عین حال باتصریح بر تفاوت معنوی آنان، تصریح به تساوی آنان در مورد قصاص و دیه دارد و در لکن همین عموم یا اطلاق در آیه دیگر تقیید و تخصیص می خورد؛ زیرا خداوند در آیه دیگر می فرماید: با این آیه، عموم یا اطلاق آیه قبلی تخصیص یا تقیید می پذیرد؛ یعنی زن در قبال زن قصاص می شود نه مرد، و حکم دیه هم در اسلام با تفاوت بین زن و مرد تدوین شده است و این ممکن است که بدین جهت باشد که از مرد کار بیشتری نسبت به زن با وجود عقل اقتصادی و معیشتی بیشتر که در او است بر می آید. ولی از جهت ارزش های معنوی ممکن است زنی بیش از مرد مقرّب نزد خدا باشد. بنابر این تساوی دیه عالم و جاهل نه از ارج و منزلت عالِم می کاهد و نه بر مقام جاهل می افزاید. و نیز تفاوت دیه مرد و زن نه بر منزلت مرد می افزاید و نه از مقام زن می کاهد؛ زیرا برخی از تفاوت های مادی و مالی هیچ گونه ارتباطی با مقام های معنوی ندارد، و هیچ تلازم عقلی یا نقلی بین دیه و کمال معنوی وجود ندارد تا هر اندازه ده بیشتر شود قداست روح مقتول و تقرّب وی نزد خداوند افزون تر باشد. آری حکم کلامی قتل، ناظر بر ارزش معنوی انسان مقتول است. 3- زن و نقصان ایمان امام علی (ع) بعد از فارغ شددن از جنگ جمل در مذمّت زنان می فرماید: « ای جماعت مردم! همانا زنان دارای نقصان ایمان، نقصان بهره ها [ارث] و نقصان عقل م باشند... و اما [از آثار] نقصان ایمان زنان کناره گیری آنان از نماز و روزه در ایام حیضشان است...». توجه به یک نکته ضروری است و آن این که مساله حیض زن در حالات طبیعی زن است و از طرفی پاسخ: اولاً: حضرت امیر مومنان (ع) این خطبه را بعد از جنگ جمل ایراد فرموده اند، جنگی که محرک آن زنی به نام عایشه دختر ابوبکر بود و در آن جنگ خون عده بی شماری بی گناه بر زمین ریخت. این جنگ به سبب موضع انفعالی و احساساتی عایشه نسبت به امیرالمومنین (ع) در گرفت و تعدادی از اصحاب نیز که با حضرت دشمنی داشتند و خیال قدرت را در سر می پروراندند او را کمک و تشویق کردند. موقعیت و منزلت عایشه به سبب آن که همسر رسول خدا (ص) بود در نزد عموم مردم بسیار بزرگ شمرده می شد و این منزلت سرچشمه تاثیر بر عامه مردم بود. ثانیاً: عارف کامل، علامه تهرانی (ره) می نویسد: زن باید همانند مرد پیوسته راه تقرب را بپیماید و آن وقتی است که دوش با دوش مرد نماز بخواند و روزه بگیرد و طواف کند. و این فقط در وقتی است که حامله باشد ویا طفل خود را شیر بدهد. این زن قرین رحمت خداست که حائض نیست و اجازه رکوع، سجود و قیام طهارت به وی داده شده است. و اجازه صیام به داده شده است بنابر این باید پیوسته یا حامله باشند و یا شیر دهند تا در کاروان انسانیت و حرکت به سوی معبود و محبوب و قبله مشتاقان و کعبه عاشقان و پویندگان به سوی حرم و حریم امن و امان او با مردان هم آهنگ باشند. حائض شدن زنان موقعی است که در این کاروان نشسته اندو از حرکت افتاده و متوقف گشته اند.بنابر این اصل در زنان عبادت است یعنی اصل در زنان حمل و رضاع است. حیض زنان خلاف اصل است؛ یعنی عدم حمل و عدم رضاع خلاف است. این حقیر روزی با یکی از پزشکان حاذق و بصیر و متعهد که سخن از این موضوع به میان آمده بود گفتم: سلامت و سعادت زن در این است که یا حامله باشد و یا بچه در زیر پستان خود داشته باشد. قدری تامل کرد و گفت: آقا این گفتار مطابق آخرین نتیجه کنگره های پزشکی است که امسال در آمریکا در همین موضوع قرار داده ام.. آن گاه گفت: طبق آخرین مدارک و آمار اخیر، دخترانی که قبل از هجده سال بچه بزایند سرطان پستان نمی گیرند و هرچه دیرتر بچه بزایند درصد خطر تهدید سرطان پستان در آنان زیان می شود تا چون ا بچه زاییدنشان سی سال بگذرد خطر سرطان پستان به نحو مظاعف بالا می رود». 4- زن و نقصان سهم ارث امیر مومنان (ع) درباره زنان می فرماید: « ای جماعت مردم! همانا زنان دارای نقصان ایمان، نقصان بهره ها [ارث] و نقصان عقل می باشند.... و اما نقصان بهره آن ها، به همین جهت است که ارث آنان نصف ارث مردان است....». اشکال شده که این حدیث با کرامت زن سازگاری ندارد. پاسخ: در این باره به نکاتی چند تذکر می دهیم تا کسی گمان نبرد که در این موضوع به زن ظلم شده است: 1- عمده مخارج زندگی مشترک بر عهده مرد است؛ از قبیل: نفقه عیال، اعم از مسکن و لباس و خورد و خوراک. مهریه به عهده شوهر است. دیه خطایی بر عهده اقوام مرد قاتل است و بر زنان توزیع نمی گردد. و نمونه هایی دیگ از مخارج سنگین که بر دوش مرد سنگینی می کند. و اقتضای منبع مالی عظیمی را می نماید. مخارجی که غالب زنان به آن مبتلا نیستند. 2- باید توجه داشت که زن همانند مرد همراه با تمام طبقات ارث، حضور حقوقی دارد و در تمامی مراتب 3- این طور نیست که سهم زن از ارث دائماً کمتر از مرد باشد بلکه گاهی با مرد مساوی است و گاهی کمتر از آن و زمانی نیز بیشتر از سهم مرد می باشد. مواردی را که زن همتای مرد ارث می برد عبارتند از این که میت فرزند داشته باشد با پدر و مادر که در این صورت سهم هر کدام ا پدر و مادر یک ششم است و مورد دیگر: برادر و خواهر مادری میت است که به اندازی مساوی ارث می برند. و اما موردی که زن کمتر از مرد ارث می برد مانند دختر که کمتر از پسر ارث می برد. اما موردی که سهم زن بیش از سهم مرد می باشد مانند موردی که میث غیر از پدر و دختر وارث دیگری نداشته باشد که در این مورد یک ششم برای پدر است و بقیه برای دختر می باشد. 5- زن و نقصان عقل حضرت امیرالمومنین (ع) در مذمت زنان می فرمایند: « ای جماعت مردم! همانا زنان دارای نقصان ایمان، نقصان بهره ها [ارث] و نقصان عقل می باشند... و اما نقصان عقول آن ها، به همین جهت که گواهی دو زن همانند گواهی یک مرد است...». اشکال شده که ایک حدیث با کرامت زن سازگاری ندارد. پاسخ: اولاً: عقلی که مرد بیش از زن دارد یک فضیلت است نه معیار فضل. توضیح مطلب این که : عقلی که در زن و مرد متفاوت است عقل اجتماعی؛ یعنی در نحوه مدیریت، د مسائل سیاسی، علمی و تجربی و ریاضی است، ولی آیا می توان گفت: هر کس در این مسائل برتر بوده و عقلش بیشتر باشد به خدا نزدیک تر است؟ آیا این عقل مایه تقرب به خداست؟ یا آن عقلی که به توسط آن خداوند عبادت شده و کسب بهشت می شود مایه تقرب است؟ عقلی که موجب تقرب می باشد همان است که از رسول خدا(ص) درباره نام گذاری آن به این اسم چنین آمده است که: عقل چیزی است که انسان ه وسیله آن نیرو، غرایز و امیال را عقال کرده و می بندد. اگر کسی در مسائل سیاسی یا اجرایی عاقل تر و خردمند تر بود، نشانه آن نیست که به خدا نزدیک تر است. چه بسا همین هوش سیاسی یا علمی او را به جهنم بکشاند چه بسا مردی در علوم اجرایی بهتر از زن بفهمد اما توان عقال کردن غرایز خویش را نداشته باشد. هرکس بتواند بهتر از دیگری غرایز را در هم بکوبد و امیال نفسانی را تعدیل کند و بهشت را کسب نماید او به معنای حقیقی عاقل تر است. پس اگر تفاوتی هست در مسائلی است که سود زیان ندارد. ثانیاً : روایات در صدد تعریف جایگاه واقعی تکوینی زن است؛ زیرا همان گونه که گفتیم زن به جهت شاکله وجودی که دارد برخی شغل ها و کارها از او برداشته شده است. پس نقص عقل زن نتیجه غلبه ملکاتی است که در سرشت او به ودیعت گذارده شده است و با موقعیت او در به حرکت در آوردن جامعه تاثیر دارد. و این منجر به نقص ذاتی عقل زن نیست، بلکه به جهت ضرورت اجتماعی، زن احتیاج به تعقل این گونه امور ندارد. زن به لحاظ موقعیت اجتماعی که دارد عقلش در اداره امور کشور و جنگ و قضاوت و ... ناقص است، گرچه در مورد دیگر وظایف الهی که بر عهده او گذارده شده عقلش در حد خود کامل می باشد. ثالثاً : این روایت به قرینه ذیل آن که شهادت و گواهی دو زن را برابر با یک مرد می داند اشاره به این نکته دارد که زن به جهت غلبه عاطفه و احساساتی که دارد ممکن است که نتواند درست مطلب را تشخیص دهد لذا شاهد دیگری لازم است بر خلاف مرد. رابعاً: این کلام از حضرت در ضمن خطبه ای است که بعد از جنگ جمل ایراد شده است و معلوم است که حضرت دسته خاصی از زنان را مورد سرزنش قرار داده است؛ زیرا ما در بین زنان افراد همانند حضرت زهرا (س) و خدیجه کبری و امّ سلمه و دیگران را داریم که از زنان صالحه اسلامند. خامساً: مضافاً به این که در سند این روایت نیز مناقشه شده و تنها از مصادر اصل سنت نقل شده است. سادساً: عقل بر دو قسم است: الف) عقل معاد؛ که در روایات درباره آن گفته شده که « ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان» و در این جهت مرد بر زن برتری ندارد. ب) عق معاش: که مرد به جهت وظیفه اجتماعی که دارد باید اضافه ای در عقل داشته باشد. سابعاً: در مقایسه این حدیث با احادیث دیگر نیز به احادیث مخالفی دست می یابیم. از امام علی (ع) حدیث دیگری نقل شده است که کلام نهج البلاغه را تقیید می کند: حضرت فرمود: « از مشورت با زنان بپرهیزید مگر زنانی که کمال عقل آنان آزمایش شده باشد.» بنابر این، احادیث نقص عقل زنان با این گونه احادیث نسبت اطلاق و تقیید را پیدا می کند و کلیت احادیث نقص عقل از میان می رود و نتیجه این می شود که کلام حضرت (ع) در نهج البلاغه درباره همه زنان نیست و مواردی استثنا دارد. 6- عقل زن در جمال او است در برخی از روایات چنین آمده که حضرت علی (ع) فرمود: «عقول زنان در جمالشان و جمال مردان در عقولشان است.» اشکال شده که این حدیث نیز با کرامت زن سازگانی ندارد. پاسخ: اولاً: این روایت یک امر دستوری نیست بلکه امر تعریفی است. ثانیاً: مقصود از عقل در این روایت، عقل نظری است نه عقلی که توسط آن خداوند رحمان عبادت می شود. در چنین عقلی جمال زن و مرد هر دو در آن است که به توسط آن عقل، خداوند رحمان عبادت می شود و بهشت را کسب می نمایند. خداوند متعال می فرماید: « آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید، اما خودتان را فراموش می نمایید.» از این آیه استفاده می شود که عقلی در اسنان وجود دارد که انسان را به کار خیر دعوت می کند و در این زمینه مرد و زن را از هم جدا نکرده و بین این دو فرقی نمی گذارد. 7- گواهی زنان از جمله احکام اسلام که مورد هجوم افراطیون قرار گرفته، مساله شهادت و گواهی زنان در دعاوی کیفری است. یکی از افراطیون در این زمینه می گوید: « در مسائل کیفری، زن گاهی اصلاً به حساب نمی آید و آن جرمی است که تنها با شهادت مردان ثابت می شود. ماده 74 قانون مجازات اسلامی در این باره می گوید: زنا چه موجب حدّ جلد (شلاق) و چه موجب حدّ رجم (سنگسار) باشد با شهادت چهار مرد عادل یا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت می شود، در چنین موردی شهادت زنان به تنهایی جرم را ثابت نمی کند. ماده 76 قانون مجازات اسلامی این طور می گوید: شهادت زنان به تنهایی یا به انضمام شهادت یک مرد عادل زنا را ثابت نم کند بلکه در مورد شهود مذکورحدّ قذف جاری می شود.» پاسخ : در چند مورد شهادت زنان مورد قبول نیست: 1- مورد اجماعی؛ این مورد در جرایم غیر مربوط به حق الناس به جز زنا است؛ زیرا حکم خداوند در باب حدود بر این است که به کمترین بهانه ای حد اجرا نگرددو تضییق دایره شهود در مورد زنان یکی از طرق دست یابی به این هدف است. 2- موارد اختلافی؛ در برخی موارد فقها بحث دارند که شهادت زن پذیرفته است یا نه؟ نظر مشهور فقها در مواردی چون دعوای وکالت، وصیت، نسب ، ثبوت هلال و دعوای طلاق، بر عدم پذیرش شهادت زن است. و نیز فقها در مورد دعاوی مربوط به قصاص به جهت اختلاف روایات اختلاف نظر دارند و مورد دیگراز موارد اختلاف دعاوی مربوط به نکاح است. که اغلب فقها به پذیرش شهادت زنان در نکاح فتوا داده اند. 3- موارد ضمیمه شهادت مردان به زنان؛ در برخی از موارد است که گواهی زنان همراه با ضمیمه شدن گواهی مردان مورد قبول است، که عبارت است از: الف: زنا: مشهور فقها گواهی زنان را برای اثبات آن به صورت مستقل کافی نمی دانند بلکه با شهادا سه مرد و دو زن، مجازات سنگسار و با شهادت دو مرد و چهار زن فقط مجازات شلاق در زنا ثابت می گردد. در این مورد صاحب جواهر ادعای نفی خلاف کرده است. و این به جهت خصوصیتی است که در مورد حفظ حیثیت افراد در زنا مورد نظر شارع است. ب) شهادت در امور مالی: در امور مالی یا در اموری که مقصود آن مال باشد، شهادت زن به تنهایی کافی نیست. و برخی علی رغم این که در مورد اثبات دعاوی مالی با یک شاهد مرد و قسم مدعی محدویت هایی قائل شده اند ولی در مورد اثبات دعاوی مالی با دو شاهد زن و یک مرد تردید نکرده و پذیرفته اند. زیرا دو شاهد زن و یک مرد را بیّنه شرعیه گویند. مستند این حکم علاوه بر روایات متعدد آیه شریفه قرآن است. خداوند متعال می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که بدهی مدت داری [به خاطر وام یا داد و ستد] با یکدیگر پیدا می کنید، آن را بنویسید و باید نویسنده ای از روی عدالت، [سند را ] در میان شما بنویسد و کسی که قدرت بر نویسندگی دارد نباید از نوشتن ـ همان طور که خدا به او تعلیم داده ـ خودداری کند. پس باید بنویسد و آن کس که حق بر عهده اوست باید املا کند و از خدا که پروردگار اوست بپرهیزد. و چیزی را فروگذار ننماید و اگر کسی که حق بر ذمه اوست سفیه [ یا از نظر عقل] ضعیف [ و مجنون] است. یا [به خاطر لال بودن] توانایی بر املا کردن را ندارد. باید ولیّ او [ به جای او] با رعایت عدالت، املا کند و دو نفر از مردان [عادل] خود را [ بر این حق] شاهد بگیرید و اگر دو مرد نبودند یک مرد و دو زن. از کسانی که مورد اطمینان و رضایت شما هستند را انتخاب کنید [ و این دو زن باید با هم شاهد قرار گیرند] تا اگر یکی انحراف یافت. دیگری به او یادآوری کند....». در پاسخ به این پرسش که چرا در دعاوی مالی، دو شاهد زن مورد نیاز است. برخی از مفسرین به ذیل آیه تمسُک کرده اند آنجا که می فرماید: « اَّن تَضِلَّ اِحدهُما فَتُذَکِّرَ اِحدهُمَا الاُخری» تا اگر یکی از آن دو زن موضوع شهادت را فراموش نمود دیگری او را یادآوری کند. کلمه «فتذکر» به اعتقاد اکثر مفسرین در مقابل « نسیان» است. فیض کاشانی می گوید: « و هذه علّه لا عتبار العدد» یعنی جمله مذکور در آیه شریفه علت لزوم تعدد شهود زن را که همان نسیان باشد بیان نموده است. طبرسی در تحلیل آیه مذکور می گوید: « لان النسیان یغلب علی النساء اکثر مما علی الرجال» زیرا فراموشی بر زنان بیش از مردان عارض می شود. حافظه زنان از دیدگان روان شناسان: مساله فراموشی در حافظه زنان در هنگام ادای شهادت از نظر روان شناسان قابل توجیه است زیرا از دیدگاه روان شناسی، فراموشی حافظه با میزان احساسات و هیجانات فرد، رابطه مستقیم دارد. هر قدر شخص بیشتر تحت تاثیر احساسات و هیجانات روحی واقع گردد به مان نسبت حوادث و وقایعی را که به خاطر سپرده زودتر فراموش نموده و دقت کمتری در نقل آن دارد. یک روان شناس قضایی می گوید: « یک شی ء یا موضوع که در ذهن ما انعکاس شدید هیجانی با صبغه کراهت ایجاد می کند مخصوصاً می تواند موجب تسهیل یا تسریع در انصراف توجه ما شود». یکی دیگر از روان شناسان می گوید: « ... نتایج تحیقات حاکی از این است که هیجان می تواند بر بازیابی از حافظه دراز مدت حداقل از چهار راه مشخص اثر بگذارد... در برخی از موارد هیجان های منفی مخلّ بازیابی می شوند». برخی روان شناسان موضوع ارتباط فراموشی حافظه و هیجانات روحی را بر روی مجموعه ای از دانش آموزان آزمایش نموده اند، بدین ترتیب که آنها را واداشتند تا هیجان های بی معنی را به خاطر بسپارند سپس آنان را آزمودند پس از آن ناگهان در اطاقی که دانش آموزان نشسته بودند وضع وحشتناکی ایجاد کردند. بدین صورت که تخته ای از سقف افتاد و صندای تیری شنیده شد و چراغ ها خاموش شد. وقتی چراغ ها روشن شد دوباره دانش آموزان را امتحان کردند تا مشاهده نمایند چه مقدار از کلماتی که یاد گرفته بودند به یادشان مانده است. دیده شد که در اثر هیجانات شدیدی که در آن ها ایجاد شده بود یادآوری آن ها در مورد آنچه که به خاطر سپرده بودند آشکارا کاهش یافته است. به اعتقاد برخی از روان شناسان یکی دیگر از علل فراموشی حافظه اشخاص « شرم و حیا و عفت » است که این عامل همانند عامل احساسات و عواطف ناشی از حوادث در زنان به مراتب بیشتر از مردان یافت می شود. گرچه این دو عامل در وجود زن از نعمت های الهی است که خداوند به ودیعت نهاده است و می تواند در رشد و ترقی او تاثیر گذار باشد و در قوام جامعه و تحکیم نظام خانواده نیز تاثیر به سزایی دارد. 4- قبول شهادت دو زن باقسم مدّعی : لازم به ذکر است که در امور مالی با دو شاهد زن بدون گواهی مردان و فقط با ضمیمه قسم مدّعی پذیرفته است و در این مورد صاحب جواهر ادعای شهرت قوی کرده است. و کلام شیخ طوسی (ره) در مبسوط نیز اشعار بر اتفاق امایه بر این مساله دارد و قول به عدم قبول را به اکثر اهل سنت نسبت داده است. صاحب جواه معتقد است که مستفاد از نصوص آن است که اساساً در کلیه دعاوی مربوط به حق الناس ( اعم از حقوق مالی و غیرمالی مانند حق قصاص، وصایت، وکالت و امثال آن ) شهادت دو مرد با قسم مدعی و به تبع آن گواهی دو زن و یک مرد و یا گواهی دو زن و قسم مدعی پذیرفته است. مرگر در موارد استثنایی که با دلیل خاص مثل اجماع خارج است. 8- زن و جهاد ازمجموعه روایات اسلامی استفاده می شود که جهاد و جنگ از زن برداشته شده است برخی این حکم را منشا نقص در زن می دانند در حالی که این چنین نیست زیرا: اولاً: جهاد با مقتضی و شاکله وجود و جسمانی زن سازگاری ندارد و لذا از او خواسته نشده است. ثانیاً: ظاهر عبارات علما عدم وجوب و سقوط است نه این که شکت زنان در جهاد حرام باشد. ثالثاً: برای زن حرب و جنگی قرار داده شده که در آن با مرد شریک است و آن رفتن در محراب عبادت و مبارزه با نفس اماره است. محراب یعنی محل جنگ و محراب عبادت محل جنگ و نماز، جنگ بین جنود عقل و جهل است. خداوند متعال درباره حضرت مریم می فرماید: « پس ملائکه او را ندا دادند در حالی او در محراب نماز ایستاده بود.» رابعا ً: اگر اشتغال به نبرد و جنگ در جبهه از زنان برداشته شده ولی شرکت آنان در جنگ به جهت کمک رسانی و مداوا برداشته نشده است. همانگونه که در برخی از جنگ های رسول خدا (ص) زنان در این زمینه حضور فعال داشته و برخی از یاران امام زمان (عج) نیز از زنانند که در این زمینه از آنان استفاده می شود. علامه طباطبایی (ره) می فرماید: «جایز است که زنان را برای نفع بردن در جبهه با خود همراه برند.» او ننیزدر جای دیگر آورده است: « و اگر امام با خود بردگان را به اذن صاحبانشان و زنان و کودکان را همراه ببرد جایز است که از آنان در آب دادن و پخت و پز و مداوای مجروحان بهره گیرد. و پیامبر (ص) همیشه با خود ام سلیم و دیگر زنان را به جنگ می برد.» شیخ طوسی (ره) می فرماید: «همیشه پیامبر (ص) با خود زن ها را در غزوات می آورد.» خامساً: اگر از زن، جهاد و جنگ با مشرکان برداشته شده است این در جنگ های ابتدایی است نه جنگ هایی که حکم دفاع را دارد؛ زیرا در این نوع جنگ ها شرکت زن و مرد به مقدار کفایت واجب است. البته در صورتی که تعداد مردها در آن جنگ ها کفایت نکند. سادساً: در مقابل جهاد و جنگ متداول که از زنان برداشته شده جهاد دیگری برای آنها قرار داده شده که می توان خلأ فضیلتی را از این بخش برای زنان جبران کرد. شیخ کلینی (ره) در روایتی نقل کرده که جهاد زن خوب شوهرداری کردن است. و نیز از امیر المومنین(ع) نقل شده که فرمود: « و جهاد زن آن است که بر آنچه از اذیت و آزار و غیرت مرد خود می بیند صبر کند.» از پیامبر (ص) سوال شد: آیا برای زنان نیز جهاد است؟ حضرت فرمود: آری، جهادی که در آن قتال نیست و آن حج و عمره است. 9- زن و اجتماع امیر مومنان (ع) در سفارشاتشان به اما حسن (ع) می فرماید: «... اگر می توانی کاری کنی که همسرت غیر از تو کسی را نشناسد پس چنین کن». این شهر آشوب در کتاب «مناقب» روایت کرده است که پیامبر (ص) از فاطمه (س) پرسید: بهترین چیز برای زن چیست؟» حضرت عرض کرد: « این که مردی را نبیند و مردی نیز او را نبیند» پیامبر (ص) ایشان را در برگرفت و فرمود: « فرزندی که پاره تن من است». علامه حسینی تهرانی (ره) می فرماید: به طور استثنایی و به عنوان ثانوی زن حق دارد صدای خود را بلند کند و در برابر مردان پرخاش خود را از ظالم در ظلمی که به وی رسیده است جهراً و علناً اعلام نماید، نه آن که هر وقت و همه جا و به هر شرطی می تواند در میتینگ ها شرکت کندو خطبه بخواند و دوش به دوش مردان قدم بر دارد. این عمل خلاف اسلام است و خلاف بنیه و سازمان فطری و خلقی زن و خلاف مصالح و عوائد او است. بلند نمودن زن صدای خود را در شرایط عادی در میان مردان، در سخنرانی ها و شرکت در مجالس و محافل مردان و یا مجالس و محافلی که در آن زن و مرد وجود دارد خلاف نصوص صریحه وارده در اسلام است... اگر خطبه خواندن و سخنرانی نمودن زن در شرایط عادی هم جایز بود، پس چرا همین دخت پیامبر (ره) صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) در زمان حیات پدرش رسول خدا(س) یک سخنرانی هم در مسجد نکرد؟! چرا در مسجد و غیر مسجد مجلس درس تشکیل نداد؟! و برای همه اصحاب اعم از مرد و زن تفسیر قرآن و سیره پدرش را بیان نکرد؟ چرا او و نه غیر او از زنان مدینه در میان آن ها و نه از زنان مکه و نه از زنان کوفه و بصره دیده نشد؟! ...». این گونه شبهات در زمان رسول خدا (ص) نیز مطرح بوده و حضرت با جمله ای کوتاه به این نقدها و اشکالات پاسخ داده است: سیوطی در «درّ المنثور» از بیهقی به این مضمون نقل می کند که روزی رسول خدا (ص) در جمع یاران و اصحابش نشسته بود. اسماء دختر یزد انصاریه یکی از زنان انصار به حضور پیامبر رسیده و عرض کرد: من نماینده تمام زنان هستم به سوی شما. این سوال تنها سوال زنان انصار و زنان مدینه نیست بلکه سوال همه او گفت: پدر و مادر و جان خودم به فدای تو! خداوند عزّ و جلّ تو را به سوی مردان و زنان هر دو دسته مبعوث کرده است ما نیز به تو و خدایت ایمان آورده ایم... چرا باید ما زن ها محصور و خانه نشین و مایه دفع شهوات شما و حامل فرزندان شما مردان باشیم و حال آنکه شما مردان بر ما به شرکت در نماز جمعه و جماعات و عیادت مریضان و حضور در تشییع جنازه ها و حج مکرر و بهتر از همه جهاد در راه خدا فضیلت داده شده اید؟ هرگاه یکی از شما برای به جا آوردن حج یا عمره یا جهاد از خانه خارج می شود ما هستیم که برای شما اموالتان را حفظ می کنیم ولی ما زن ها با شما مردان در هیچ یک از این فضیلت ها شریک نیستیم؟ پیامبر (ص) تمام رخ رو به اصحاب خود کرد و فرمود: « آیا سوال زنی را تا کنون بهتر از این زن در امرش شنیده اید؟ اصحاب عرض کردند: ما گمان نمی کردیم که زن از این گونه مطالب مطلع باشد. آن گاه پیامبر (ص) رو به آن زن کرد و فرمود: خوب درک کن ای زن و به زن های دیگر نیز اعلان کن که خوب شوهرداری زن برای همسرش و طلب خوشنودی او و دنبال کردن موافقت و رضایت او معادل تمام آن فضایلی است که برای مردها ذکر کردی. آن زن در حالی که « لا اله الا الله» می گفت بن میان زنان قوم خود بازگشت».
زن و پرورش فرزند علم اثبات کرده است: مادری در زنان ضرورتی حیاتی برای جسم و بدن زن است و احساس مادری از نظر روانی لذت بخش ترین بخش زندگی زنانه است که زنگی آنان را با معنا و مفهوم می سازدو عشق مادری کانون همه عشق ها است و تهی ساختن زن از این احساس، انکار برخی از کیان و هستی اوست. این نیز ثابت شده است که فرزندانی که در دامن مادر تربیت نشوند ناقص ان، اعتماد به نفس ندارند، و از کارایی لازم نیز برای جامعه بشری برخوردار نیستند. نیز ثابت شده است که بازده اقتصادی این افراد کاهش می یابد. همچنین ضرورت تشکیل خانواده و آثار و نقش سازنده آن در مردو زن و فرزندان از نتایج یافته های علمی است. از این رو، گرچه مدرنیسمبرای فروپاشی خانواده گسترده و سنتی کوشید، لیکن موفقیتی چندان به دست نیاورد، بلکه دچار پیامدهای ویرانگر اجتماعی نیز گردید و پست مدرنیسم شتابزده به خانواده سنتی روی آورد و آن را معیار سامان بخشی به وضع نابسامان جامعه های انسانی دانست. بنابر این نظریه مدرنمایی زنان و
زن، محور خانواده اهمیت خانواده بر کسی پوشیده نیست، محوریت و نقش حیاتی و زیربنایی آن در تربیت نسل، سامان بخشی به فکر و اعصاب افراد خانواده و از آن جمله مرد و تشکیل هسته اصلی جامعه روشن است. حتی برخی از نویسندگان که به زندگی انسان، ماشینی می نگرند و از مادرهای سفارشی و پدر و مادرهای بیولوژیک و والدین حرفه ای و فرزندان ساخته دستگاه و ماشین، سخن می گویند، نتوانسته اند نگرانی خود را از تلاشی خانواده، به عنوان هسته اصلی جامعه و تمدن بشری، پنهان دارند: « از هم پاشیدگی خانواده، امروزه در واقع بخشی است از بحران عمومی نظام صنعتی که در آن همه ما شاهد از هم گسیختگی تمام نهاده های عصر موج دوم هستیم. امروز کراراً شنیده می شود که در آینده خانواده از هم می پاشد، یا این که «خانواده» مهم ترین مسئله روز است... در سالهای اخیر به قدری طلاق و متارکه در خانواده های هسته ای اتفاق افتاده که امروز از هر هفت کودک آمریکایی یک نفر تحت سرپرستی یکی از والدین قرار دارد و در نواحی شهری این رقم بالاتر است؛ یعنی به یک نفر از چهار نفر می رسد...». « اکثر دانشمندان .... خانواده را مهم ترین نهدی دانسته اند که جامعه و کودک را تغذیه و پرورش می دهد و خانواده در سلامت و عدم سلامت، در شرافت و انحراف، در سازگاری و انحراف کودک نقش اساسی ... دارد... کودک نخستین و اساسی ترین درس های زندگی را در این نهاد کسب می کند... فداکاری، محبت، عشق، آداب و رسوم، مراسم فرهنگی و دینی، وظایف و مسئولیت پذیری را در خانواده می آموزد... محیط خانواده در تشکیل شخصیت کودک و نوجوان مؤثر می باشد... تأمین سلامت فردی و اجتماعی بدون در نظر گرفتن نقش خانواده... امکان پذیر نمی باشد... خانواده می تواند عامل سازنده کودک در زمینه جسمی، روانی، عاطفی، ذهنی و ... باشد یا عامل نابودی و ویرانی او». برخی از کارشناسان و جامعه شناسان نظام های صنعتی، متلاشی شدن خانواده را در نظام های صنعتی امروز از علل اصلی نشیب گرایی تمدن کنونی می دانند. از این رو، مدرنیسم که به « خانواده هسته ای» می اندیشید و مروج آن بد مورد انتقادهای کوبنده و اصول پست مدرنیسم واقع شد، و دیگر بار گرایش ها به سوی خانواده گسترده و سنتی قرار گرفت، و سامان یابی جامعه های صنعتی را در این گرایش دانست. « دکتر ایروین گرین برگ، پروفسور روان پزشک در دانشکده پزشکی آلبرت انیشتین، معتقد است : مردم در پی ساختاری با ثبات ازدواج خواهند کردطبق این نظریه ، خانواده همچون ریشه ای است که فرد هر جا می رود آ« را با خود می برد و به مثابه لنگرگاهی است که انسان را در برابر طوفان تغییرات محفوظ نگاه می دارد. خلاصه کلام آن که محیط پیرامون هرچقدر ناپایدارتر و تازه تر شود، اهمیت خانواده بیشتر خواهد شد». « ... به هر حال آنچه از خلال همه این تغییرات رخ می نماید اهمیت همه آن ها را ناچیز می کند، و در محاقی فرو می برد چیز بسیار ظریف و لطیفی است: درکارها و اعمال انسان آهنگی پنهان وجود دارد که در آن باره بحث چندانی نکرده اند و از گذشته ها تا کنون همچون یکی از نیروهای متعادل کننده در جامعه به انسان خدمت کرده است و آن دورِ خانواده است... این دور، آن چنان قدمتی دارد، به قدری خود به خد و خودکار عمل می کند و چنان نظم پر صلابتی دارد که مردم آن را همچون امری مسلم و بدیهی دانسته و در آن باره پرسشی نکرده اند.... این سلسله وقایع خانوادگی پی در پی و قابل پیش بینی به تمام انسان ها از هر قبیله و جامعه ای احساس تداوم و داشتن پایگاه و جایگاهی در طرح ناپایدار امور اعطا می کند. دور خانواده در هستی انسان، همواره یکی از پایه های حفظ سلامت روانی به شمار می رود». در مقدمه کتاب «به سوی تمدن جدید» نیز آمده است: « از سوی دیگر تافلر معتقد است که یکی از مهم ترین پدیده های موج سوم، بازگشت دوران اقتدار و احترام و اهمیت خانواده است؛ زیرا در موج دوم ( تمدن صنعتی) نهاد قدرتمند « خانواده» رو به زوال گذاشت و تمام آنچه طی دوران موج اول از ویژگی های خانواده محسوب می شد از دستش رفت. به این ترتیب که : بیماران را به جای پرستاری در منزل، روانه بیمارستان ها کردند؛ کودکان به مدرسه و مهد کودک رفتند؛ سالخوردگان را به خانه سالمندان فرستادند؛ و زوج ها وقت خود را بیشتر در میهمانی و رستوران و تفریحگاههای گوناگون گذراندند و لذا آنچه از خانواده باقی ماند فقط پیوندهای عاطفی بود که البته می توانست به آسانی قابل گسستن باشد اما موج سوم مجدداً خانواده را احیا می کند و اختیارات و قدرت تهای گذشته ا به خانه و خانواده باز می گرداند. به این ترتیب که : بسیاری با استفاده از کامپیوتر و فاکس و تلفن های چند کاره و سایر وسایل ارتباطی مدرن به آموزش فرزندان خود در خانه خواهند پرداخت؛ اغلب نیازهای پزشکی ـ حتی جراحی های معمولی ـ را می توان با بهره گیری از کامپیوترهای رابوتیکِ متصل به مراکز پزشکی در منزل انجام داد و... نتیجه این که وقتی بیشتر وقت اعضای خانواده در منزل گذشت، روابط عاطفی نیز استحکام خواهد یافت و اهمیت و اقتدار خانواده به مراتب بیش از آن خواهد شد که در موج دوم وجود داشت یا دارد». « برای من، به دلایلی که قبلاً گفتم، هیچ کدام از آنها کانون اصلی جامعه فردا نخواهد بود بلکه در واقع این خانه است که مرکز تمدن آینده می شود. به اعتقاد من، خانه در تمدن موج سوم از اهمیت شگفت انیز و تازه ای برخوردار خواهد شد. رواج شیوه تولید برای مصرف، گسترش کلبه الکترونیک، ابداع ساختارهای جدید تشکیلاتی در اقتصاد، صنایع خودکار و تولید انبوه زدایی شده، همه این ها به بازگشت خانه به عنوان واحد مرکزی جامعه فردا اشارت دارند. واحدی که وظایف اقتصادی، بهداشتی، تربیتی و اجتماعی آن در آینده افزایش خواهد یافت، نه کاهش». زن در خانواده، همراه با بسیاری نقش های پیدا و ناپیدای دیگر دو نقش اصلی دارد که در این ارزیابی، به دو نقش محوری اشاره می شود: 1- زن در خانه، سازنده مجدد شخصیت، توانایی و کارآیی مفید مرد است. آرامش و سکونی را که زن به مرد می بخشد با هیچ شیوه و ابزاری نمی توان پدید آورد. به گفته ویل دوران: «زن از آنجا که مرد خیالی سرگردان را به مرد فداکار و پای بست به خانه و کودکان خود تبدیل می سازد عامل حفظ وبقای نوع است...». از این حقیقت والا در نقش آفرینی زنان، قرآن کریم پرده بر می دارد: « و از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا با نشانه هایی [برای حکمت الهی ] است برای مردمی که تفکر می کنند.» سکون، آرامش عمیقی است که مردان در کنار زنان و در آغوش خانواده می یابند، که در پرتو آن زندگی چون قایقی به ساحل می رسد و اضطراب ها و نگرانی ها و سرگردانی ها از محیط اندیشه و زندگی مردان رخت بر می بندد. دیگر این که، مردان را با مسئولیت و تکلیف و ضابطه گرایی آشنا می سازد حسّ مسئولیت و تعهد را به تدریج پدید می آورد و به باور مرد می دهد و سرپرستی و مدیریت در مدار کوچکی را به او می آموزد. و این موضوع بسیار ارزشمندی است که در هیچ آموزشگاهی نمی توان بدینسان عینی و ملموس و در عین حال انسانی و عاطفی، مدیریت و تعهد شناسی را به انسان ها آموخت. بنابر این کارآیی مردان و ایفای نقش درست در جامعه و دیگر انتظارها که از مردان هست در پرتو خانواده و در کنار همسران به فعلیت می رسد و شکوفا می گردد و این نقش همسری زنان است. 2- دیگر نقش حیاتی زن، رسالت مادری است. این نقش نیز از مهم ترین نقش های اصولی و زیربنایی و انسان ساز است. رسالت مادری، دورانی طولانی دارد و زن از آغاز تشکیل نطفه در رحم، به راستی پرورش دهنده فرزند است تا دوران مدرسه؛ و در دوران بعد گرچه فرزندان استقلالی می یابندلیکن همواره و تا واپسین لحظات حیات، مادران تأثیرهای اصولی بر راه و کارهای فرزندان دارند. البته نقش بسیار آشکار مادر در دوران شیرخوارگی و کودکی است . در این دوران نسبتاً طولانی، همه ابعاد شخصیت کودک به دست مادر و در آغوش گرم او شکل می گیرد و کودک به آنجا که باید برسد در همین دوران می رسد، و سرمایه های اصلی را در این دوره از مادر دریافت می کند. محیط های آموزشی نیز بر پایه ای که مادر ریخته است کار خویش را استوار می سازد. از این رو می بینیم، در آیین اسلام توصیه های بسیاری در دوران بارداری و پس از زایمان و شیردادن و ... به مادران شده است. دستورها و راه کارهای فیزیکی، چون شیر دادن و تغذیه مناسب و ... و راه کارهای روحی و تربیتی و آرامشی را که برای فرزندان باید فراهم آورند. که این ها همه در ایفای نقش اصلی زنو رسالت مادری، در تربیت فرزندان بسیار موثر است، و زیباترین هنرنمایی زن است؛ هنر و نقشی که که جز زن کسی نمی تواند این نقش را با این زیبایی بازی کند. «باید زن تندرستی را که به کودکش شیر می دهد نقطه اعلای زیبایی عالم بدانیم». بدین جهت آموزش های خیرخواهانه و جانبداری های اصولی و انسانی از حقوق زن، باید به عظمت این بُعد از حیات زنان توجهی ژرف داشته باشد و هیچ گاه آن را فدای برخی نقش های زودگذرِ اجتماعی نکند. «نبوغ در مادری همان اندازه امکان دارد که نبوغ در سیاست و ادب و جنگ. درباره برابری در نبوغ نباید از روی برابری در قدرت یا توانایی در اجرای امور با مهارت مساوی حکم کرد... بلکه برابری در نبوغ را باید از روی توانایی در اجرای مشاغل و وظایفی دانست که طبیعت بر هر یک از زن و مرد گذاشته است...». در اسلام بر نقش مادری تاکیدهای فراوان شده و در عظمت آن سخن ها گفته شده است تا پیوند فرزندان با محور خانواده استوارتر گردد و نظام خانواده پاینده تر شود. نیز می نگریم که اندیشمندان دلسوز، که در اندیشه سامان یابی اجتماعات و تمدن بشری هستند، زنان را به اصالت نقش مادری بسیار توجه می دهند و همواره تاکید می کنند که جنجال تبلیغاتی تساوی زن و مرد، مبادا زنان را از ایفای کامل نقش مادری باز دارد که این فاجعه ای جبران ناپذیر است که در فرزندانی که مادران را در کنار خود نمی بینند و یا در خانواده هایی که با طلاق متلاشی شده است نمونه های آن را بسیار می بینیم. « ... دختران جوان برای آن که مادران لایقی بقرای پرورش فرزندان شریفی گردند، باید تعلیمات عالی بگیرند نه به خاطر آن که دکتر یا فاضی یا استاد شوند...». نیز به زنان باید آموخت که نقش مادری اصولی ترین نقش آنان در زندگی است و تکامل و رشد مادی و معنوی حتی سلامت بدنی آنان نیز در پرتو ایفای این نقش است: « ... به نظر می آید که جنس ماده لااقل نیز پستانداران مگر بعد از یک یا چند آبستنی به کمال خود نمی رسد. زن هایی که بچه ندارند، خیلی عصبانی ترند و تعادل روحی و جسمی ایشان زودتر از دیگران به هم می خورد، زن ها عموماً به اهمیتی که اعمال تولید مثل برای آنها دارد، واقف نیستند. در حالی که این عمل برای کمال رشد ایشان ضروری است. در این صورت منطقی نیست که توجه زنان را از وظایف مادری منحرف سازند. نبایستی برای دختران جوان نیز همان طرز فکر و همان نوع زندگی و تشکیلات فکری و همان هدف و ایده آلی را که برای پسران جوان در نظر می گیریم معمول داریم.» شعارهای آزادی و همسانی، نباید این رسالت مهم را لرزان و سست کند و آرمان والای مادری را در تیرگی فرو برد. همه نگرانی ها از آینده تمدن بشری در نظر اندیشمندان واقع گرا، بیشتر متوجه مسائل خانواده و نقش اصولی زنان است که باید بر عهده داشته باشند تا خانواده گسیخته نگردد و زنان با تمام وجود به سکّان داری آن بپردازند. و مباد که زنان در میدان مردان و کارهای مردانه گام بگذارند و رسالت اصلی خویش و نقش زندگی ساز خود را فرامو کنند؛ رسالت و نقشی که بسیار بالاتر از انجام کارهای مردانه و تقلید از جنس مذکر است. «... هنگامی که از آزادی تبلیغ می کنند، بدانند که مرد ناقص شدن اهمیتی ندارد؛ بلکه مهم زن کامل بودن است ... اگر امروز طبیعت در حفظ خانواده و کودک ناتوان به نظر می رسد، برای آن است که زن مدتی طبیعت را از یاد برده است و شکست طبیعت همیشگی نیست». 10- زن و قضاوت صاحب وسایل به سندش از امام صادق (ع) نقل می کند که پیامبر (ص) در وصیتی به حضرت علی (ع) فرمود: « ای علی! بر زن نماز جمعه و ... و تولی و قضاوت نیست». درباره عدم فضاوت زن گرچه برخی؛ امثال شیخ مفید در «مقنعه»، شیخ طوسی در « نهایه» ابن ادریس در «سرائر»، ابی حمزه در «غنیه النزوع» و ابن سعید در «جامع الشرایع» سخنی به میان نیاورده و شرط قضاوت قاضی را ذکورت معین نکرده اند، ولی غالب و اکثر علمای امامیه این شرط را قبول کرده و به ادلّه ای از این قبیل استدلال کرده اند: 1- اجماع در مساله 2- سیره علمیه مستمرّه 3- روایات گرچه در برخی روایات خدشه وارد شده و از حیث سند یا دلالت، قابل نقد و بررسی است ولی از مجموع ادله می توان استفاده کرد که زن به جهاتی دیگر نیز غیر از تعبّد به نصوصات، از قضاوت کردن ممنوع شده است. اولاً: حکم قضاوت از تکالیف شاقّی است که با شاکله زن تناسب ندارد. ثانیاً: از آنجا که زن موجودی عاطفی است لذا با قرار گرفتن در مسند قضاوت سازگاری ندارد. ثالثاً: داوری بین متخاصمان نیازمند به زور در جامعه و حضور در بین مردم بوده تا تشخیص متخاصمان و تشخیص شاهدان آن ها ممکن باشدو این با شرایط خصوص زن سازگاری ندارد. 11- زن و مرجعیّت گاهی می پرسند که چرا زن نمی تواند به مقام مرجعیّت برسد؟ و آنان چه چیز از مردان کمتر دارند؟ درجواب باید بگوییم: اولاً: مرجعیّت عامه مسلمین اجتیاج به رفت و آمد و دید و بازدیدهایی دارد که من حیث المجموع با شاکله زن و شئونات زن سازگاری ندارد. ثانیاً: مرجعیت امانت است ولی فقاهت ملک است. زن نمی تواند به مقام فقاهت برسد و دارای این ملک شود، هرچند به جهت مصالحی مرجعیت عموم به او واگذار نمی شود. مرجعیتی که امانتی سخت و خطیر است. 12- زن و مهریه یکی از سنن بسیار کهن در روابط خانوادگی بشری این است که مرد هنگام ازدواج برای زن «مهر» قائل پاسخ: حقیقت این است که «مهر» نتیجه تدبیر ماهرانه ای است که در متن خلقت و آفرینش برای تعدیل روابط زن و مدر و پیوند آن ها به یکدیگر به کار رفته و اسلام آن را امضا کرده است. «مهر» از آنجا پدید آمده که در متن خلقت، نقش هر زن و مرد در مساله عشق، مغایر نقش دیگری است. نوع احساسات زن و مرد نسبت بهخ یکدیگر یک جور نیست. قانون خلقت، جمال و غرور و بی نیازی را در جانب زن، و نیازمندی و طلب و عشق را در جانب مرد قرار داده است. وضعف زن در مقابل نیرومندی بدنی مرد به همین وسیله تعدیل شده است و همین جهت موجب شده که همواره مرد از زن خواستگاری می کرده است. 13- خواستگاری از زن برخی می گویند: ازدواج در اسلامی به معنای زن گرفتن برای مرد مطرح شده و او به عنوان مشتری و خیردار تلقی گردیده و در مقابل زن، نوعی کالا وانمود شده است. این قبیل تعبیرها در قوانین اجتماعی اثر روانی بسیار بد و ناگواری ایجاد می کند و مخصوصاً تعبیرات مزبور در قانون ازدواج بر روی روابط زن و مرد اثر می گذارد و به مرد، ژست آقایی و مالکیت و به زن وضع مملوکی و بندگی می بخشد. پاسخ: این که از قدیم الایام مدان به عنوان خواستگاری نزد زن می رفته اند و از آن ها تقاضای همسری زن را مانند گل و مرد را به مانند بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکار خلقت است که در غریزه مرد نیاز و طلب و در غریزه زن، نازو جلوه قرار داده است. و بدین وسیله ضعف جسمانی زن را در مقابل نیروی جسمانی مرد جبران کرده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود؛ زیرا برای مرد قابل تحمل است که از زن خواستگاری کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن دیگری خواستگاری کند تا بالاخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام دارد، اما برای زن که می خواهد محبوب و معشوق بوده و از قلب مرد سر درآورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه او نیست که مردی را به همسری خد دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود وسراغ مرد دیگری برود. این موضوع به جنس بشر اختصاص ندارد بلکه حیوانات دیگر نیز همین طور هستند و همواره این ماموریت به جنس نر داده شده است که خود را دلباخته و نیازمند جنس ماده ابراز کند. ماموریتی که به جنس ماده داده شده این است که با پرداختن به زیبایی و لطف و با خودداری و استغنای ظریفانه، دل جنس مقابل را هرچه بیشتر شکار کند و او را از مجرای حساس خودش و به اراده و اختیار او در خدمت خود گمارد پس این موضوع مربوط به قانون آفرینش است و هیچ توهینی به زن به حساب نمی آید. مگر هر خریداری از نوع مالکیت و مملوکیت اشیا است؟ طلبه و دانشجو خریدار علم است، متعلم خریدار معلم است. هنرجو خریدار هنرمند است، آیا باید نام این ها را مالکیت بگذاریم و منافی حیثیت علم و عالم و هنر و هنرمند تلقی کنیم؟ در مورد بحث نیز می گوییم: مرد خریدار وصال زن است نه خریدار مالکیت او. 14- ازدواج زن و اذن پدر برخی لزون اذن پدر در ازدواج دختر را مانع استقلال و آزادی زن پنداشته اند، در حالی که: اولاً: میان فقها اختلاف است. عده ای خصوصاً فقهای متاخر موافقت و اذن پدر را در نکاح زن لازم نمی دانند. ثانیاً: اذن پدر را کسانی هم که شرط دانسته اند در نکاح زن باکره شرط می دانند و برخی از کسانی هم که شرط می دانند در صورتی که بدون اذن باشد نکاح زن را باطل نمی دانند. ثالثاً: فلسفه این که دوشیزگان لازم است ـ یا لااقل خوب است ـ بدون موافقت پدران با مردی ازدواج نکنند ناشی از این نیست که دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعی کمتر از مرد به حساب آمده است اگر به این جهت بود چه فرقی است میان بیوه و دوشیزه، که بیوه نیازی به موافقت پدر ندارد ولی دوشیزه و دختر باکره نیا به اذن دارد؟ رابعاً: اگر دختر از نظر اسلام در اداره کار خودش قاصر است. چرا اسلام به دختر بالغ رشید، استقلال اقتصادی داده است و معاملات مهم او را نیز صحیح و مستغنی از موافقت پدر می داند؟ خامساً: مساله اذن پدر به موضوعی روان شناسانه بین زن و مرد باز می گردد. این موضوع به حس شکارچی گری مرد از یک طرف و به خوش باوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف دیگر باز می گردد. مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت. چیزی که زن را از پای در می آورد و اسیر می کند این است که نغمه محبت و صفا و وفا و عشق را از دهان مرد بشنود. زن تا مادامی که دوشیزه است و هنوز با مردان برخورد نزدیک با زندگی مشترک نداشته است. زمزمه های محبت مردان را به سهولت باور می کند. اینجا است که لازم است دخترِ ناآزموده با پدرش ـ که از احساسات مردان بهتر آگاه است و پدران جز در شرایط استثنایی برای دختران خیر و سعادت می خواهند ـ مشورت کند و لزوماً موافقت او را جلب کند که به نفع خود او است. در اینجا قانون به هیچ وجه زن را تحقیر نکرده است بلکه دست حمایت خود را بر روی شانه او گذارده است. سادساً: فقها می گویند: گر چه ازدواج کردن زن باکره بدون اجازه و اذن ولیّ اش صحیح نیست ولی تزویج زن باکره یا ثیّبه نیز بدون اذن و رضایت او صحیح نبوده و احراز قبول کامل او به این ازدواج لازم است و لذا زن می تواند از خواستگاری که برای او شده سرباز زند و هیچ کس حق ندارد که زن را در قبول همسر اجبار نماید. و این حکمی اجماعی است که با سنت نیز موافق است. سابعاً: و نیز فقها گفته اند که اگر ولی، زن را از ازدواج با کفو و همتای واقعی اش منع کند ولایت او ساقط 15- تنبیه زن خداوند متعال می فرماید: « و آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید پند و اندرز دهید و [اگر موثر واقع نشد] در بستر از آنان دوری نمایید و [اگر هیچ راهی جز شدت عمل و وادار کردن آن ها به انجام وظایفشان نبود] آن ها را تنبیه کنید.» گفته شده که این نوع معامله با زن با شأن او سازگاری ندارد و با عصر جاهلیت که زن در حقارت و خواری به سر می برد تناسب دارد! پاسخ: اولاً: کسی که به کتب تفسیر و تارخ و کلمات فقها در این مساله رجوع کند پی می برد که این حکم اسلامی هرکز تناسبی با موقعیت و حم زن در جاهلیت ندارد. زن در عصر جاهلی بسیار درموقعیت پایینی قرار داشت و این اسلام است که دست او را گرفته و به مقام و شانی عظیم سوق داد. اسلام با برخی از عادات و رسوم جاهلیت سخت مخالف بود ولی با آن ها به طور کلی و یک مرتبه مقابله نکرد بلکه تا حدودی آن ها را پذیرفته و آثاری را هم بر آن ها مترتب کرد؛ همانند برده داری؛ طلاق ظهار و مساله مورد بحث که مقابله مرد با نافرمانی و نشوز زن باشد. ثانیاً: در تفسیر جمله « واضربوهن» آمده است که زدن نباید شدید و دردآور باشد. شیخ طوسی (ره) می فرماید: « و اما ضرب، به اتفاق نباید شدید باشد». و از امام باقر (ع) نقل شده که با مسواک باشد». قاضی ابن براج طرابلسی(481 هـ ق) می نویسد: « و اما ضرب و زدن، باید به قصد و حدّ تادیب باشد، آن گونه که بچه ها بر نافرمانی کتک می خورند و نباید زن را شدید و به نحوی کهاو را زمین گیر کند و خون آلود نماید، بزنند و آن را باید بر کل بدنش تقسیم کنند به جز صورتش. و برخی از علمای اهل سنت گفته اند که باید با حوله ای پیچیده باشد نه چوب و تازیانه». ثالثاً: مساله زدن زن در موردی است زن ناشزه شده و حقوق مرد را رعایت نمی کند. امری که ممکن است مرد را وادار به تصمیم طلاق نماید وز از آنجا که طلاق افسد است و ممکن است با زدن او از این امر جلوگیری کرد لذا با زدن او دفع افسد به فاسد می شود. رابعاً: گاهی زدن زن به جهت رفع افسد به فساد است؛ زیرا در صورت کنترل نکردن این گونه زنان با زدن، ممکن است وضع بدتر شده و کار به طلاق یا قتل کشیده شود. 16- قرار دادن طلاق به دست مرد در فقه به اثبات رسیده که طلاق به دست مرد است جز در مواردی خاص. برخی از روشنفکرنمایان، این حکم شرع را منافی با حقوق زن دانسته اند و می گویند: اسلام شأن زن را پایین تر از مرد قرارداده و به همین جهت است که زمام او را به دست مرد سپرده است. برای پاسخ به این اعتراضو توجیه مساله به چند مقدمه اشاره می کنیم: 1- اسلام به طلاق به عنوان علاج یک مشکلی نگاه می کند که راهی برای علاج آن به جز طلاق نیست و در غیر اینصورت طلاق امری مبغوض به حساب آمده و شارع مقدس شدیداً از آن نهی کرده است. 2- شکی نیست که طلاق همانند نکاح یک ضرورت اجتماعی به حساب می آید؛ زیرا گاهی کانون خانواده به صورت جهنمی می شود که طاقت ادامه آن برای زن و مرد یا یکی از آن دو مقدور نیست. لذا طلاق تنها راه خلاصی زن و مرد به حساب می آید. 3- حقیقت طلاق عبارت است از بازکردن میثاق وعهدی که با ازدواج برای مرد و زن حاصل شده است. 4- در شرع مقدس حقوقی برای زن مطلقه قرار داده شده است که باید مرد به او بپردازد؛ از قبیل: الف) پرداخت تمام مهریه در صورت دخول ونصف آن در صورت عدم دخول. ب) استحقاق نفقه تا مادامی که در عده است در صورتی که طلاق او رجعی باشد. ج) حق مسکن داشتن تا مادامی که در عده استو طلاق او رجعی باشد. د) احقّیت مادر به شیردادن فرزندش از دیگران. هـ) استحقاق مادر بر حضانت فرزند تامدتی. و) عدم جواز محرومیت زن از اولادش، حتی بعد از انقضای مدت حضانت. ز) درصورتی که شوهرش در زمان عده زن بمیرد، زن از او ارث می برد. 5- مرد اگر از زنش کراهت دارد و او را دوست ندارد بسیار دشوار به نظر می رسد که بتوان او را مجوز به محبت و رغبت به زنش نمود. با ذکر این مقدمات به پاسخ از اصل سوال می پردازیم: اولاً: مرد از آنجا که که عاطفه کمتری نسبت به زن در او وجود دارد لذا در صورتی که محبت زن در دل نداشته باشد با کوچک ترین مشکلی در صدد انتقام بر می آید که اگر راه را بر او ببندیم دست به خشونت و جنایت می زند.لذا شرع مقدس در این مورد امر طلاق را به دست او داده تا با امری فاسد از افسد جلوگیری شود و این در حالی است که زن به جهات مختلف، قدرت و تحملش در این مساله بیشتر است او گاهی آینده خود را می بیند که بی سرپرست خواهد شد و گاهی فرزندان خود را مشاهده می کند و لذا سپردن طلاق به دستش ضرورتی وجود ندارد. ثانیاً: زن از آنجا که موجودی عاطفی است و لذا سریع تصمیم گیری می کند و در برخی موارد نیز زود از تصمیم خود پشیمان می گردد و لذا اگر شارع طلاق را به دست او قرار دهد، سریع با آینده و موقعیت خود بازی می کند و این دست بر خلاف ویژگی مرد است که آینده نگر بوده و عقلش بر عاطفه اش غلبه دارد. 17- اطاعت زن از مرد برخی سوال می کنند که چرا زن باید مطیع شوهر خد باشد مگر کنیز اوست یا او را اجاره کرده است؟ پاسخ: اولاً: لزون اطاعت از شوهر در مواردی که تقاضای مرد مشروع باشد؛ زیرا مطابق روایات کسی حق ندارد ا مخلوق در چیزی اطاعت کند که در آن معصیت خالق باشد. ثانیاً: اطاعتی که بر زن واجب شده تنها در حدود شوون و وظایف حیات زوجیت و همسرداری است؛ زیرا همانگونه که اشاره کردیم وظایف هر یک از زن و مرد تقسیم شده است. نتیجه این که: حق اطاعت برای مرد منحصر به حدود شوؤن زوجیّت و نظام خانواده می شود. 18- زن شرّ است مطابق برخی از روایات زن موجودی شر معرفی شده است حال با وجود این مطلب گاهی سوال می شود که چرا در اسلام حق زن زیر پا نهاده شده است. پاسخ: اولاً: سیاق روایات بر این دلالت دارد که زن از آنجا که مورد عشق و حاجت جنسی مرد است لذا منجر به بسیاری از شرور در روی زمین خواهد شد. ثانیاً: برخی با زن گرفتن و قرار تشکیل خانواده و به جهت رسیدن به زن حاضرند دست به هر کسب و کاری زده و از هر راهی پول درآورند تا به وصال زن خود برسند و زن گرفتنشان مایه وقوع در انواع گناهان می شود. بدین جهت زن نسبت به برخی شر به حساب می آید. این همانا حقوق زن در اسلام بود اما این جواب سوال من نیست من جوابم ا در سخنان روشنفکر بزرگ دکتر علی شریعتی پی گرفتم. در جامعه ایران و در جامعه های اسلامی سه چهره از زن داریم: یکی چهره زن سنتی است و یکی چهره زن متجدد و اروپائی مآب که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است ویکی هم چهره فاطمه که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره ای به نام زن سنتی ندارد. سیمائی که زن سنتی در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر شده است با سیمای فاطمه همانقدر دور و بیگانه است که چهره فاطمه با چهره زن مدرن. در دنیای امروز، بخصوص در مشرق زمین و بالاخص در جامعه اسلامی و ایرانی با واقعیتی که روبروئیم ایجاد یک تضاد است و یک بحران و یک دگرگونی و فرو ریختن و آشفتگی بسیار شدید در خصوص انسانی و رفتار و عادات اجتماعی و طرز تفکر و اصولاً تغییر شکل انسانی که تیپ خاصی به نام روشنفکر و زن و مرد تحصیلکرده و یا متجدد بوجود آورده است که با زن و مرد سنتی در تضاد است. این تضاد، تضادی است که باید بوجود می آمد و هیچ کس قادر به جلوگیریش نبود، جبری بود که هیچ قدرتی نمی توانست جلوگیرش باشد. این نه به معنای تائید این دگرگونی است و نه انکارش، که بحث این نیست بلکه سخن این است که با تغییر و دگرگونی جامعه ، تغییر لباس مرد، تغییر فکر و تغییر زندگی و جهت او، زن نیز جبراً تغییر می کند و امکان ماندنش در قالبهای همیشگی نیست. در نسل های گذشته، پسر اهل بود، درست مثل پدرش و پدر هیچ وسوسه ای نداشت که پسرش شکلی کاملاً بدیع و تازه و ناشناخته بگیرد و بعد به صورتی در بیاید که میان پدر و پسر هیچگونه وجه اشتراک و تفاهمی وجود نداشته باشد. و چنان احساسات مشابه میان هر دو مرده باشد که حتی یک دقیقه بی انتقاد و بدبینی و ستیزه نتوانند به گفتن بنشینند. اما امروز چنین نیست که یکی از خصوصیات قرن ما ـ چه در شرق و چه در غرب ـ فاصله میان دو نسل است که از نظر زمان تقویمی فاصله شان سی اسل است و از نظر زمان اجتماعی سی قرن. دیروز جامعه ثابت بود و ارزشها و خصوصیات اجتماعی غیر قابل تغییر مینمود. در طول 100، 200، 300 سال هیچ چیز عوض نمیشد. زیربنای اجتماعی، شکل تولید و توزیع، نوع مصرف، رابطه اجتماعی، حکومت، نوع تبلیغات دینی ، مراسم مذهبی، خلق و خوی ارزشهای مثبت و منفی، هنر ، ادبیات و زبان و همه چیز در دوره باباها و بابابزرگها همان بود که در دوره بچه ها و نوه ها
اهل و نااهل در دنیایی چنان ثابت و جامعه ای بسته که زمان اجتماعی حرت نداشت مرد و زن نیز تیپی ثابت داشتند و این طبیعی بود که دختری کپیه مارش باشد و اگر هم میان مادر و دختر اختلافی باشد در مسائل فرعی زندگی و یا در تصادمات زندگی روزمرده و یا انحراف و فساد اخلاقی فردی باشد، فسادی که تمام جامعه و همه گروهها و تیپهای اجتماعی در فساد بودنش هم رأی اند. نه رفتار و حالتی که تیپی آنرا فساد بشناسد و تیپی دیگر صلاح، آنچنانکه اکنون هست. اما در دنیای امروز دختری بی آنکه به انحراف و فساد افتاده باشد از مادر فاصله می گیرد و هر دو با هم بیگانه می شوند و اختلاف سنی 15، 20، 30 سال از هردو، دو انسان جدا، دو انسان وابسته به دو دوره اجتماعی، وابسته به دو تاریخ ، دو فرهنگ، دو زبان و دو بینش میسازد که پیوندشان با هم جز در شناسنامه هاشان نیست و اشتراکشان در زندگی جز آدرس خانه شان در مظاهر زندگی جمعی نیز این تضاد و فاصله تاریخی دو نسل و دو تیپ ر ابه چشم می بینیم. همچنانکه در همین تهران گله گوسفند را می بینید که در خیابانها و کوچه های آسفالته می چرخند و چوپان برای مصرف مردم از آنها جلو چشم مصرف کننده پایتخت نشین شیر می دوشد و در عین حال شیر پاستوریزه هم هست، همچنانکه شتر را در همینجا پهلوی یک اتومبیل کورسی اتوماتیک ژاگوار می بینید که از زمان قابیل و هابیل تا عصر الکترونیک و ماشین مه نورد فاصله داردند، مادر و دختری را می بینیم که با همین فاصله شانه به شانه هم راه می روند که یک بستنی اکبرریش است و دیگری لیسک خروس نشان.
چه باید کرد؟ جمع این دو تضاد یک جمع طبیعی ماندنی نیست و پیداست که یکی (مادر) آخرین روزهای عمرش را میگذراند و خود را به زور و رودربایستی و عادت کشانده و نگهداشته و دیگری (دختر) اولین روزهای تولدش را آغاز کرده و مسلم است که آن بستنی اکبرریش ها در نسل فردا افول می کنند واین دختر لیسکی فردا مادر می شود اما به قالب های اکبرریش بر نمیگردد و آنگاه مادر و دختر یکدست می شوند و فاصله اجتماعی و زمانی هر دو یکی می شود و درست مثل رابطه مادرش با مادربزرگش ، دخترش برای او بچه اهلی خواهد بود و نسخه ای مطابق اصل و این حرکت یعنی تبدیل تیپ سنتی ( تیپ مادر) به تیپ جدید قطعی است و در برابر این واقعیت (چه حقیقت باشد و چه باطل یک واقعیت حتمی است) کسانیکه ناشیانه می استندو فقط نق می زنند و به فحش و تهمت و توهین و عصبانیت و کتک و فشار و تنبیه و تحمیل و محروم ساختن و در بند غل و زنجیر کردن و داد و قال راه انداختن و غش و ضعف رفتن دست می زنند تا آنرا پیشگیری کنند کار عبثی برای ابد بماند و میگویند اسلام همینجوری خواسته است و دین همین شکل را وضع کرده و تا قیام قیامت باید به همین شکل بماند و دنیا عوض می شود و همه چیز تغییر می کند و حتی خود آقا عوض شده و آقازاده هم همینطور اما زن شکلش باید ثابت بماند و اصلاً پیغمبر خاتم زن را به همین شکل و تمایلی که حاجی آقا خوشش می آید قالب ریزی کرده است ... اینها هم دعوت به گمراهی می کنند و چه دعوت زیان بخشی! زیرا حرفشان را کسی گوش نمی دهد، زیرا متغیر را ثابت نمی توان کرد، زیرا زن هم جبراً تغییر می کند و هم اختیاراً، زیرا زمان حرکت می کند و جامعه پوست می اندازد و سنتها و عادتها و شکلها دگرگون می شوند: زیرا حقیقت زنده می ماند و اشکال حقیقت یا باطل می میرند و اگر اشکال را هم بخواهیم ناشیانه حفظ کنیم قافله شتابان زمان آنرا زیر می گیرد و با محتوی آن که خود حقیقت است پایمال میسازد، این دعوت بی ثمری است که زمان و جامعه هرگز بدان گوش نخواهد داد و نمی توانند داد اما وقتی این ها سنت کهنه را نمی توانند به زور مذهب نگهدارند اما مذهب را کهنه و میرنده نشان می دهند. مذهب و سنت را وقتی یکی کردیم و اسلام را اگر نگهبان اشکال زوال پذیر زندگی و جامعه ساختیم و آنرا با عقاید موروثی قومی و پدیده های فرهنگی و تاریخی اشتباه کردیم آنگاه زمان هم که حرکت می کند و در سر راهش سنتها و عادتها و اشکال زندگی و روابط اجتماعی و پدیده های قومی و تاریخی و نشانه های فرهنگی قدیم را می روبد و میبرد مذهب را و اسلام را هم با آنها اشتباه می کند و اکنون مگر دو اشتباه بزرگ را از هر دو طرف احساس نمی کنیم؟ به چشم نمی بینیم؟ زن در اروپا دچار سرنوشتی شد که ما اکنون بعد از چند قرن گرفتارش شده ایم، البته با خصوصیتی اضافی؛ زن اروپایی را که ما در ایران می شناسیم زن اوپایی موجود در اروپا نیست، زن اروپایی موجود در ایران است نه در کوچه ها و خیابانها، در تلویزیون و رادیو و مجلات زنانه «مارگو» وارگان بدکاره های « این هفته» و زبان و قلم متجددها و فرهنگی مآب های ایران چهره ای که ما به نام زن اروپایی می شناسیم ساخت ایران است، مونتاژ ملی است البته این نوع زن ها که پشت مجله زن روز می بینیم در اروپا هم هستند اما در جاهای مخصوصی، این غیر از زن اروپایی است. چنانکه زن ایرانی غیر از برخی از زنان مخصوص در ایران است که جنبه بعضی از زنهای اروپایی هستند که ما حق شناختنشان را داریم و باید همیشه همان ها را بشناسیم، آنهایی را که فیلمها و مجله ها و تلویزیون ها و زمان های جنسی نویسندگان جنسی ما نشان می دهند و به عنوان تیپ کلی زن اروپایی به ما می شناسانند. حق نداریم آن دختر اروپایی را بشناسیم که از 16 سالگی به صحرای نوبی، به آفریقا، به صحرای الجزایر و استرالیا می رود و تمام عمرش را در آن محیط های وحشت و خطر و بیماری و مرگ و قبایل وحشی می گذراند و شب و روز در جوانی و کمال و پیری، درباره امواجی که از شاخک های مورچه فرستاده می شود و شاخک های دیگر آن امواج را می گیرند، کار می کند و چون عمر را به پایان می برد، دخترش کار و فکر او را دنبال می کند و نسل دوم زن اروپایی در سن 50 سالگی به فرانسه باز می گرددو در دانشگاه میگوید: من سخن گفتن مورچه را کشف کرده ام و بعضی از علائم مکالمه او را یافته ام. حق نداریم مدام گواشن را بشناسیم که تمام عمر را صرف کرد تا ریشه افکار و مسائل فلسفی حکمت بو علی و ابن رشد و ملا صدرا و حاجی ملا هادی سبزواری را در فلسفه یونان و آثار ارسطو و دیگران پیدا کرد و با هم مقایسه نمود و آنچه را حکمای ما از آنها گرفته اند نشان داد و آنچه را بد فهمیده اند بد ترجمه کرده اند در طی هزار سال تمدن اسلامی تصحیح نمود. حق نداریم. مادام دولاویدای ایتالیایی را بشناسیم که یک کارش تصحیح و تکمیل کتاب نفسانیات ابوعلی سینا است از روی نسخه متن رساله نفس ارسطو در زبان یونانی قدیم... حق نداریم مادام کوری را بشناسیم که کاشف کوانتوم و رادیو اکتیویته است یا رزاس دولاشاپل را که بیش از از همه علمای اسلام و حتی همه شیعیان و کباده کشان فعلی ولایت علی و مدعیان معارف عَلَوی، او یک دختر زیبای آزاد و مرفه سوئدی نژاد با دوری از جوّ فرهنگی اسلامی و زمینه تربیتی و اعتقادیِ شیعی، از آغاز جوانی،؛ زندگیش را وقف شناخت آن روحی کرد که در اندام اسلام مجهول ماند و پی بردن به مردی که در زیر کینه های دشمن و حیله های منافق و مدح ثناهای شاعرانه و بی معنای دوست، پنهان شده است ، ما حق نداریم که آنجلا دختر آمریکائی یا دختر ایرلندی را که دو ملت اسیر، چه می گویم؟ همه مردم آزاده جهان و تمام بشریت مجروح و محکوم تبعیض و ستم و استسمار چشم به آنان دوخته اند بشناسیم و بدانیم که زن فرنگی نه یک عروسک بازیچه دون ژون ها و برده پول و تجمل و جواهر و کنیز مدرنی که تا وقتی به کار است و برای مرد مطرح است که قابل توجه و تمتع هوسبازان و شهوت رانان باشد و بعد از آن دوران، ماشینی است که اسقاط شده است، بلکه تا آنجا پیش رفته که تجم ایده آل یک ملت و مظهر نجات و غرور و افتخار یک نژاد شده است. ما فقط حق داریم مادام توئیگی را بشناسیم به نام آخرین مظهر ایده آل زن متمدن غرب، ملکه جهان در سال 71 را و در کنارش به عنوان برجسته ترین زنان نماینده زن اروپاا اوناسیس که با پول همه چیزش را معامله می کند و ب ب و ملکه موناکوو زنان هفت تیرکش پیرامون جیمزباند را، یعنی همین ها که گوشتهای قربانی دستگاههای تولید اروپایی اند همین اسباب بازی ها و عروسک کوکی های سرمایه داری و کنیزان تمدن جدید برای سربندی خواجه های جدید را. اینها را ما ایرانیها حق داریم بعنوان زن متمدن اروپایی بشناسیم. یک بار ندیدم که از دانشگاه کمبریج یا سوربُن یا هاروارد عکسی بردارند و بگویند که دختران دانشجو چگونه می آیند و چگونه می روند. چگونه در کتابخانه ها بر روی نسخه های قرنهای 14 و 15 و الواحی که از 2500 تا 3000 سال پیش در چین پیدا شده، یا روی نسخه ای از قرآن، یک نسخه ای از کتب خطی لاتین و یونانی و میخی و سانسکریت، از صبح تا شب خم می شوند بی آنکه تکانی بخورند و چشم به این سو و آن سو بدوانند و تا کتابدار کتاب را نمیگیرد و عذرشان را نمی خواهد سرشان از روی کتاب برداشته نمی شود. شما خانمها و آقایان دانش طلب و دانشمند و اهل مطالعه نام بانو (زیکرید هونکه) مستشرق بسیار دانشمند آلمانی معصار را شنیده اید که اخیراً کتاب بسیار نافع و جامع و ممتّعی درباره تمدن اسلام و تاثیر آن در تمدن اروپا نوشته که خوشبختانه به نام شمس العرب تسطع علی الغرب یا اثر حضاره الاسلام فی حضاره اروپا به عربی ترجمه شده است.
همدستی ارتجاع و استعمار اینها زن روز نیستند و نباید شناخته شوند. چرا؟ چون دست این سنت گرای اُمّل و آن دست مرموز و پنهان این دو سنت گرای امّل متقدم و سرمایه دار متجدد با هم عملاً همکاری می کنند تا چنین تیپ تازه ای بوجود بیاید. یکی به نام اخلاق و مذهب و دیگری به نام آزادی و پیشرفت. اُمّل های سنت پرست، زن را با تازیانه تعصب و ارتجاع می زنند و بی آب و نانش می گذارند و خشن و بی رحمانه، با او رفتار می کنند تا زن، دیوانه وار و چشم و گوش بسته، خود را در دامن نوازشگر آن کلاه سیلندری ریش بزی اندازد که آغوش برویش گشوده و با احترام کلاه از سرش برداشته و به ادب سر خم کرده و لبخندی مهربان و دلنشین نثارش می کند و رفتاری بسیار جنتلمنانه دارد. همین زن اروپایی که ما می شناسیم. زن عصر جدید خودش زاییده و نطفه بسته قرون وسطی است. عکس العمل خشونتهای ضد انسانی و مرتجعانه کشیشهائی که در قرون وسطی به نام مسیح و مذهب، زن را تقبیح کردند و ذلیل و محبوس و برده اش ساختند و حتی منفور خدا نشانش دادند و عامل فساد و حتی مجرم اصلی در افتادن آدم از بهشت به زمین. در قرون وسطی از کشیشی می پرسند: آیا به خانه ای که زن وجود دارد مرد نامحرم وارد بشود؟ می گوید: هرگز. هرگز. که اگر در آن خانه مردی از محارم زن هم وجود داشته باشد و این مرد نامحرم بر او وارد شود و زن را هم نبیند باز گناه کرده است. یعنی اگر مرد نامحرمی به طبقه دوم منزلی وارد شود که در زیرزمینی زنی وجود داشته باشد گناه روی داده است. مثل اینکه اصلاً از وجود زن گناه در فضا پخش می شود. سن توماس داکن می گوید: خداوند از آنکه ببیند بر سیمای مردی عشق زنی گل انداخته است ـ حتی اگر زن همسر او باشدـ خشم میگیرد زیرا جز عشق خداوند نباید در قلبش عشقی جای بگیرد، مسیح بی همسر زیست و کسانی می تواندد مسیحایی بشوند که هرگز گرد زن نگردند. این است که برادران مسیحی و پدران روحانی و خواهران مسیحی نیز در سراسر عمر ازدواج نمی کنند زیرا ازدواج پیوندی است که خداوند را خشمگین می کند. فقط باید با خدای ما، با عیسی مسیح پیوند داشت ، زیرا دو عشق در یک قلب جا نمی گیرد. زیرا آنهایی می توانند حامل روح القدس باشند که مجرد زیست کنند. در مسیحیت گناه اولیه، گناه زن بود. و مرد به عنوان فرزند آدم هرگاه به سوی زنی رودـ حتی اگر آن زن همسرش باشد ـ چنان که حوّا همسر شرعی آدم بود ـ باز گناه نخستین و گناه اصلی را تکرار کرده است و گناه و عصیان آدم را در خاطره خداوند تداعی کرده است. پس باید کاری کرد که خدا به یاد آدم و گناه آدم نیفتد. زن در اندیشه قرون وسطایی اینهمه منفور و عاجز است و محروم از مالکیت. آنچنانکه وقتی زن با املاک شخصی خود به خانه شوهر وارد می شود حق مالکیتش سلب می شود. مالکیت او خود به خود به شوهر منتقل می شود. زیرا زن خود صاحب شخصیتی نیست. علائم و آثار آن هنور در اروپای متمدن امروز هست که برای ما اصلاً غیر قابل قبول است. حتی امروز زن به مجردی که ازدواج می کند تغییر اسم می دهد. یعنی نام و فامیلش را از دست می دهد و این تغییر نه تنها در محیط خانه و یا به طور عرفی است که رسماً در اسناد در کارنامه های تحصیلی، در شناسنامه، در گذرنامه و در همه جا نام خانوادگی شوهر جانشین نام خانوادگی پدرش می شود و این یعنی زن خود هیچ نیست، خود وجود ذاتی ندارد، اسم معنی است و موجودی بی معنی، قائم به غیر، تا خانه والدین است، با نام پدر ـ صاحب قدیمش زندگی می کند و چون به خانه شوهر می آید نام مردی دیگر، صاحب جدیدش او را مشخص می کند و خد اعتبار و ارزش نام داشتن راندارد.این سنت در ایران هم اثر گذاشته است چون یک سنت اروپایی است کار از ما بهتران است ولو یک سنت عصر بردگی ولو یک خرافه، یک رفتار نفرت بار زشت، همینکه مارک فرنگی داشت برای متجدد ما که یک مقلد عاجز بی تشخیص است موجه می شود. در مقلد، چه متجدد و چه متقدم، شعور و اراده و انتخاب و قضاوت بد و خوب، حق و باطل تعطیل است، بنیاد او را اصل هر عیب که سلطان بپسندد هنر است تعیین می کند تا آنجا که: اگر او روز را گوید شب است این بباید گفت: اینک ماه و پروین. در اوراق رسمی و اسناد مربوط به زنان متاهل در اروپا، از دو نام سوال می شود: یکی می پرسند: نام؟ دوم: نام دختری. در اولی نام فامیل فعلیش را که پس از ازدواج می گیرد می نویسند که نام فامیل شوهرش است و در دومی نام فامیل قبلیش را که دختر جوان مجردی بود و در خانه پدر می زیسته، نام فایل پدری اش. یعی زن متعلق به صاحبخانه است و اگر خانه ای هم از نظر مالی از آن خود زن بود و صاحب خانه بود چون زن است صاحبخانه نمی شود. درخانه پدر که بود نام فامیل پدر و به خانه شوهر که آمد نام فامیل شوهر. بدین علت پس از ازدواج رسماً و عرفاً اسمش را عوض می کنند. متجدد ما هم تازگی متوجه این سنت فرنگی ها شده و پس از ازدواج اسمش را عوض می کند اما اسم خاصش را نه اسم فامیلش را. این دیگر خیلی مضحک است، نمونه گویایی از نوع تقلیدهائیکه شبه فرنگی م از این نژاد برتر می کند اولاً هرچه آنها می کنند این بدون آنکه علتش را، معنیش را و فایده اش را و ارزشش را بفهمد تکرار می کند و تقلید، چون شعور ندارد. و از طرفی همان کار و رفتاری را هم که فرنگی می کند این عوضی انجام می دهد و ناشیانه و مضحک، چون شناخت ندارد. این است که می گوییم: در جامعه متجدد ما شبه فرنگی هایی ساخته شده اند و می شوند که به فرنگی شبیه نیستند. و اروپایی مآبهایی که نمونه اش را هم در اروپا کسی ندیده است. هم اکنون در قوانین فرانسه زن پس از جدا شدن از شوهر، کوچکترین حقی نسبت به فرزندانش ندارد، در صورتیکه در اسلام ـ اسلام اول و خالص نه اسلام فعلی مخلوط ـ از نظر شخصیت و حقوق، زن به قدری مستقل است که حتی برای شیردادن فرزندش می تواند از شوهر مطالبه مزد کند و می تواند بی دخالت شوهر تجارت کند. کار کند و در کاری تولیدی، مستقلاً و مستقیماً دست و یا دستمایه اش را به کار بیندازد و به عبارت جامع تر استقلال اقتصادی دارد. آنچه فشار ضد انسانی و شبه مذهبی ـ به نام دین ـ علیه زن، باعث شد که اروپای امروز عکس العمل نشان دهد. و این عکس العمل قرون وسطای ضد زن است که خاطره اش هنور در فکر و اندیشه زن امروز باقی است و هنوز در ایتالیا و اسپانیا ـ که مذهب قوی تر است ـ با همه اعلامیه های آزادی و حقوق بشر ـ و امثال آین شوخیهای بزرگ ـ زن از بسیاری از حقوق انسانی محروم است. آزادی های انسانی و حقوق اجتماعی می گویم نه آزادی و حقوق جنسی که می بینیم به این سرعت رواج و این است که میتوان با اندکی هوشیاری و شناخت، در پس چهره جذاب این جهت طوفانی جنسیت، اهریمن دنیای جدید را باز شناخت و نیز بت بزرگ و سه چهره مذهب تثلیث این عصر را: استثمار و استعمار و استبداد که از فروید پیغمبر کذّابی ساختند و از فرویدیسم مذهبی علمی و انسانی و از جنسیت یک وجدان اخلاقی و یک دستگاه حقوقی، و بالاخره از شهوت، معبد نیایش و پرستش و عبادت و عبودیتی نیرومند بنا کردند که نخستین قربانی ئی که در آستانه این معبد ذبح شد، زن بود.
زن در نقش فرهنگی و پایگاه اجتماعی عصر جدید پس از رنسانس در قرن پانزده و شانزده و گذر از عصر سنتی و مذهبی قدیم ، بینش عقلیِ دکارتی و منطق حسابگر تحلیلی، جانشین عاطفه غریزی و احساس مذهبی شد و فردیّت (اندیوید و آلیسم) به معنی دور کهیمیِ آن، یعنی استقلال فردی در برابر جامعه ( خانواده، قبیله، ملت ...) ، یا من گرائی جانشین روح واحد جمعی و ماگرائی (سوسیالیسمدورکهیمی) اصالت سود جانشین اصالت ارزش، اصالت واقعیت (رآلیسم)، جانشین اصالت ارزش (ایده آلیسم) اصلات فرائز عینی، جانشین اصالت کشش های روحی ،؛ اصالت رفاه و برخورداری زندگی، جانشین کمال جویی و تقوی و استغنائ، رواب عاقلانه منطقی و انتخاب شده خود آگاه اعتباری جانشین پیوندهای مقدس روحی و ادبی و فطری و تحلیل ناپذیر با لذت ابدی گونه و بالاخره پدیده های معلوم و مصلحت آمیز مفید ارادی قابل تجزیه و تحلیل و عقلی و تحلیل بردار نسبی و تغییر پذیر و زمینی ـ که مجموعاً جهان و انسان و زندگی و فرهنگ و همه ابعاد جهان و عناصر جامعه و جلوه های بیشمار روح جدید را تشکیل می دهند ـ جانشین مایه های مرموز الهامی و حقیقت آمیز ارزشمند فوق اراده توصیف ناپذیر ماوراء عقلی و بیرون از تسلسل علمیت منطق علمی، و جاودان و غیبی و افلاطونی ، گردید ـ که ریشه در عمق وجود دارند و از ابدیت سر میزنندو جلوه هایی معمایی از جهان دیگرند و از ذات قداست و مطلق مطلق و نهاده های تقدیر الهی سرچشمه می گیرند ـ و بالاخره ، طبیعت جانشین ماوراء الطبیعه و علم جانشین الهام و لذت جانشین عفت و سعادت جانشین کمال و آسایش جانشین تقوی و به تعبیر فرانسیس بیکن: قدرت جانشین تحقیقت شد. این دگرگونی روحی و فکری و تحول عمیق ارزشهای انسانی و تغییر جهت اساسی فرهنگ و دانش و احساس و زندگی، در خانواده، در عشق، در رابطه زن و مرد و در تلقی مرد از زن و وضعیتزن در جامعه و در برابر مرد و در متن زندگی و ادبیات و هنر و احساسات، آثار انقلابی ریشه داری گذاشت. علم و بینش منطقی دکارتی ، همه چیز و حتی مقدسات و اصول اخلاقی را که همیشه انسان به چشم ارزشهای ماوراء عقلی و فضائل خدایی استقلال اقتصادی، از لحاظ اجتماعی نیز مستقلش می کند و بعد در کنار شوهر و فرزندان ، وجود بالذاتی دورکیهیم اثبات کرده است که در گذشته، روح اجتماعی نیرومند بوده، اما به میزانیکه تعقل و اقتصاد و فردیّت ـ از نظر اقتصادی ـ رشد پیدا کرده است، افراد پیوندهای خویشاوندی و عاطفی و اعتقادیِ سنتی و روحی را بریده اند و مستقل شده اند و این استقلال امتیازات فراوانیشان بخشیده است. آنچنان که دختری 18 ساله می تواند به سادگی اطاقی در آپارتمانی بگیرد و تنها به هیچ رهبر و بالاسرداشتنی ـ زندگی کند. و یک زن می تواند در خانواده، از آزادیهای بسیاری برخوردار باشد، چون استقلال اقتصادی دارد، هر وقت زندگیش با رنج در آمیخت، می تواند زندگی را رها کند، چون حقوق فردی دارد و چون استقلال اقتصادی دارند، و چون عاقلانه رفتار می کند و تحمل رنج به خاطر دیگری با عقل سالم سازگار نیست. هر وقت باید فداکاری کند، ایثار کند، از آسایش و لذت و آزادی و برخورداری و سلامت خود به خاطر عشق یک مرد، سپاس یک حرمتریال وفای به یک سوگند، نگهداری یک پیمان، یک پیوند، چشم بپوشد، چشم نمی پوشد، چون مسائلی چون وفا و فداکاری و ایثار و سپاس و حرمت و سوگند و پیمان و عشق مسائلی روحی و اخلاقی اند و قابل تحلیل عقلی و منطقی نیستند. زندگی خود را فدا کنم تا دیگری زندگی کند. رنج را تحمل کنم تا دیگری بیاساید، معامله ای است که با هیچ حسابی جور در نمی آید، من به او نیازی ندارم پس چه کسی می توان به این سوال جواب بدهد که: چرا به خاطر او ... که به من نیاز دارد ـ خود را قربانی کنم و به او وفادار بمانم؟ چرا یک مرد زشت ضعیف را به خاطر پیمانی، سوگندی، بخاطر قراری که وقتی زیبا و قوی بود یا تنها امکان موجود در برابرم بود با وی گذاشتم تحمل کنم و از مرد زیبای نیرومندی که در سر راهم هست و روح و هم غریزه ام را اشباع می کند چشم بپوشم؟ مساله ای که ساتر مطرح می کند: زنی همسر مردی است که هیچ جاذبه ای ندارد، در برابرش مردی هست که جذاب است و هم به او عشق می ورزد. حساب عقل روشن است. هر دو مرد به او نیازمندند. یکی به عنوان یک همسر، دیگری به عنوان یک : عشق، اما زن به اولی نیازی ندارد و نیازمند دومی است، با وفادار ماندن به همسرش دو نیاز قربانی یک نیاز شده است و در رها کردن او یک نیاز فدای دو نیاز شده است. تکلیف این زن معلوم است. عقل حکم قاطعش را صادر کرد. یک معادله ریاضی دقیق. آن عاملی که این زن را وا می دارد که دو نیاز انسانی را فدای یک نیاز کند قطعاً یک عامل عقلی منطقی نیست. نه دکارت و نه فروید هیچکدام آنرا نمی فهمند، زن عاقل، حساب م کند و منطقی عمل می کند، استقلال اقتصادی و حقوق اجتماعی هم به او امکان می دهند که این کار را بکند، می کن. فرزند به دنیا می آید. یک کودک، آزادی پدر و مادر را مقیّد
زن در نظام مصرفی، جنسیت به جای عشق در جامعه ای که اصالت از آن تولید و مصرف و مصرف و تولید اقتصادی است و تعقل نیز جز اقتصاد چیزی سرمایه داری، زن را چنان ساخت که به دو کار بیاید، یکی این که جامعه هنگام فراغت ـ فاصله دو کارـ به سرنوشت اجتماعی، به استثمار ـ نیندیشد و نپرسد چرا کار می کنم؟، چرا زندگی می کنیم؟، از طرف که و برای چه کسی اینهمه رنج می بریم؟. زن، بعنوان ابزار سرگرمی و بعنوان تنها موجودی که جنسیت و سکسوالیته دارد، بکار گرفته شد، تا نگذارد کارگر و کارمند و روشنفکر، در لحظات فراغت به اندیشه های ضد طبقاتی و سرمایه داری بپردازند، و بکار گرفته شد که تمامی خلاء و حفره های زندگی اجتماعی را پرکند. و هنر به شدت دست به کار شد تا بر اساس سفارش سرمایه داری و بورژوازی، سرمایه هنر را ـ که همیشه زیبائی و روح و احساس و عشق بود به سکس تبدیل کند. و فرویدیسم بازاری و سکس پرستی بسیار پست مبتذل را بعنوان فلسفه علمی و زیربنای انسان روشن آگاه روز و رآلیسم و واقعیت گرائی در آورد و آنهمه خیالات و شعرها و احساسات ایده آلیستی را پوچ و سکسوالیته را مایه هنر جدید معرفی کند. این است که می بینیم یک باره نقاشی، شعر، سینما، تئاتر، داستان، نوول نمایشنامه .... بر محور سکسوالیته، به گردش در می آیند. دیگر اینکه، سرمایه داری برای تشویق انسانها به مصرف بیشتر و برای اینکه خلق را به خود بیشتر نیازمند کند و مقدار مصرف و تولید را بالا ببرد، زن را فقط به عنوان موجودی که سکسوالیته دارد ـ و جز این هیچ، یعینی موجودی یک بعدی ـ به کار گرفت. در آگهی ها و تبلیغاتش نشاند، تا ارزش ها و حساسیتهای تازه ای بیافریند. و نظرها را به مصارف تازه جلب کند و احساسات مصنوعی ئی که لازم دارد در مردم بوجود آورد. زن را برای کشتن احساسهایی که منافعش را به خطر می اندازد و برای کشتن احساسات بزرگ و معنویت هایی که سکسوالیته به جای عشق نشست و زن ، ایان اسیر محبوب قرون وسطی به صورت یک اسیر آزاد قرون جدید در آمد. چنین بود که در تاریخ و تمدن ها و مذاهب پیشرفته ـ که اگر یگانگی مطلق و صرفی با هنر نداشت، اما از نظر الهام و احساس و خصوصیات روحی، دارای مقامی بسیار بزرگ و متعالی از جنس عشق و احساس و هنر بود ـ به شکل ابزاری در آمد برای استخدام در هدفهای اقتصادی و اجتماعی و تغییر تیپ جامعه ها و نابود کردن ارزشهای متعالی و اخلاقی و تبدیل کردن یک جامعه سنتی ـ یا معنوی و اخلاقی ، یا مذهبی ـ به جامعه مصرفی و پوچ، و برای تبدیل هنر ـ که تجلی الهی روح بشری بود به ابزاری که با سکسوالیته در کار دگرگون کردن نوع انسان است.
و اما در شرق؟ و اکنون به سراغ شرق ـ به سراغ ما ـ آمده است و در اینجا کارش بسیار آسان است ، بسیار آسانتر از جامعه قرون وسطی که در غرب ـ مخصوصاً در سوئد ، نروژ و حتی فرانسه و آلمان ـ احساسات جنسی پسران دیر بیدار می شود آنچنانکه در 17، 18 سالگی، پسر هیچگونه کشیی به جنس مخالف ندارد و دختر در اوج احساس جنسی و غریزه مرد طلبی است. این است که مرد حالت گریز می یابدو زن حالت تهاجم، و همین ، در مرد نفرت و زدگی جنسی پدید می آورد که تا آخر عمر گریبانگیرش می ماندو حتی در خانواده اثر میگذارد. به همین جهت جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی اروپای شمالی ، طرحهای فراوانی دادند تا احساس جنسی مرد جوان اروپایی را با تحریکات مصنوعی و طبیعی جنسی بوسیله زن بیدار کنند. و در شرق، این مشکل نیست که جوان شرقی پیش از آنکه به سن بلوغ برسد، به بلوغ جنسی می رسد و همین بلوغ زودرس جنسی است جامعه شناسان و روان شناسان شرقی را با مشکلات فراوانی روبرو می کند. اما، کو صاحب این نسل که به مشکلاتش بیندیشد که جنگ بین دو گروه است و به خاطر چیزهایی دیگر بحث بر سر طرز آرایش و لباس و رفتارهای خاص و عادات و سلیقه هاست . مسائل انسانی برای هیچکدام از طرفین کهنه و نو مطرح نیست: جنگ میان اُملّیسم و فکولیسم است که هر کدام پیروز شوند به نفع هیچ کس نیست. یکی به دروغ خود را متمدن می نامد و یکی به دروغ متدین و هیچکدام نه به تمدن ارتباط دارند و نه به تدین. یکی تیپ ایده آلش را فاطمه و زینب می گوید و یکی زن اروپائی و هر دو تهمت به هر دو است. که یا دروغ اروپائی میخواهد جامعه شرق را تغییر بدهد، که هم مس و تاسمان را غارت کند و هم بر اندیشه و احساسمان سوار شود. هم لقمه را از دهانمان بگیرد و هم شعور و شناخت و اصالت اراده و ارزشهای انسانیمان را نابود کند ، که بی نابود کردن اینها آن لقمه را نمی تواند بگیرد، مس و تاس را نمی تواند ببرد. پس باید قبلاً از خود تخلیه شویم و همه ارزشهای انسانی را فراموش کنین و همه سنت هایی را که ما بر پاهای خودمان نگاه میداشت از دست بدهیم درخود بشکنیم و خالی از ذهنیت، با روحی عاجز و فلج و بی محتوی، به صورت ظرفهائی خالی در بیائیم. درست مانند ظرفهای خاکروبه که از هرچه کثافت و بی مصرف است پر و خالیش می کند. با مغز و روح شرقی ، دارند چنین می کنند که وقتی درونی خالی داشت و بی ایمان به هر چیز و بی هیچ شناختی، نتوانست به چیزی تکیه کند و صاحب افتخاری نبود و حماسه ای نمی شناخت و گذشته اش را ننگین و بی ارزش می دانست و مذهبش را پوچ و خرافی، و معنویتش را کهنگی و ارتجاع و زندگیش را زشت و منفور و خودش را، نژادش را و معنویتش را یا نشناخت و یا بد شناخت ، به چه صورتی در می آید؟ به صورت مشکی خالی و تشنه و نیازمند فرمان استعمار. که هرچه می خواهد به درونش بریزد و به هر ترتیب که اراده کند به غارتش بپردازد. چنین است که برای غارت شرق ، دارند همه را از خویش تهی می کنند و برای مسلمان و بودائی و هندو و ایرانی و ترک و عرب و سیاه و سفید شعاری ثابت می سازد تا همه به یک شکل در بیایند و فقط یک بعد داشته باشند، مصرف کننده کالاهای اقتصادی و فکری، بی آنکه از خود اندیشه ای داشته باشند. تعصب، ارزشهای انسای، سنت و مذهب موانعی بدند که غرب را راه می بستند و شرق را حمایت می کردند. تعصب چون برج و باروئی مستحکم در برابر غرب ایستاده بود و از اسلام و استقلال حفاظت می کرد. فرنگی راه نفوذ نداشتو مسلمان سرشار از افتخار و معنویت و ارزش و غرور بود. تاریخش، آدمهایش، فرهنگش، ایمانش وشخصیتهای مذهبیش به او استقلال و عظمت سربلندی می بخشیدند. غربی را نو کیسه و نو متمدنی می دید و به باد انتقادش می گرفت، تحقیرش می کرد و می کوبید و در برابرش خودنمایی می کرد. و غرب به حیله در این برج و باروی عظیم رخنه کرد و چون موریانه به جان شرقی افتاد و اندک اندک از دورن خالیش کرد و همه آن نیروهای مقاوم را نابود ساخت و از حماسه سازان متعصب پرغرور کسانی ساخت که خالی از هر شور و حماسه و غروری، به استقبال دشمن رفتند و هرچه را که داد گرفتند و هرچه خواست کردند و چنان شدند که غربی اراده کرده بود.
زن در این هجوم چه نقشی داشت؟ زن در کشورهای اسلامی عامل نیرومندی بود که می توانست سنتها، نظام قدیم، روابط اجتماعی، اخلاقی، ارزشهای معنوی و از همه مهمتر، مصرف را تغییر دهد ( همچنانکه در حفظ آنها عامل نیرومندی بود) چرا که با روح حماسی که دارد بخصوص در شرق، بیشتر و زودتر پذیرای جلوه های نو «شبه تمدن» جدید، یعنی مصرف جدید می شود. مخصوصاً وقتی در برابر تشعشع دائمی و خیره کننده زیبائیها قرار گیرد و د مقابل هیچ چیز دیگری نباید جز زشتی. در دوره استعمار آفریقا، اروپایی شیاد به میان قبائل سیاه میرفت و شیشه های رنگین و جواهر بدلی پر زرق و برق مصنوعی را که معمولاً از اصلی و طبیعیش چشمگیرتر و خوش ظاهر تر است، به بدوی ها عرضه می کرد و بیشتر روسای قبایل و مالکان و دامداران قبایل آفریقا را نشانه می کرد و به ویژه در مراسم جشنهای ملی و عروسیها و چون بر اساس یک قانون مسلم روانشناسی، آنها که بدوی ترند تجمل پرست ترند ( و می بینیم که مظاهر تجمل پرستی های افراسی امروز شیوخ عرب روسای قبایل سیاه آفریقایی، ستارگان سینما و اشراف اصیل اند) مشتی از این مهره های بدلی و شیشه های رنگی را می داد و در عوض یک گله گوسفند می گرفت یا یک مزرعه بزرگ و یا امتیاز منطقه ای را برای استخراج الماس با برداشت قهوه.پیداست که در این معامله نقش زن تجددخواه عقده دارر متظاهر بدوی در آفریقا تا چه حد قوی است. دیگر اینکه زن در جامعه شرقی از جمله جامعه شبه اسلامی فعلی، به نام مذهب و سنت، بیش از همه رنج
ستمگر و ستم پذیر حضرت علی (ع) می فرماید: برای به وجود آمدن ظلم، دو نفر مسئولند. یکی ظالم است و یکی آنکه ظلم را و نه تنها ظلم، که فساد و انحراف و همه بیچارگیها و شکستها نی به همکاری دو جانبه نیازمنداست ت ایجاد شود. در شکست یک جامعه، تنها فاتح نیست که شکست می دهد، جامعه نیز باید شکست بخورد. مثلاً در قرن هفتم، چنگیز نبود که شکستمان داد، این خود ما بودیم که از درون پوسیده بودیم و از قرن پنجم و ششم داشتیم خودمان را برای شکست آماده می کردیم. چنگیز به این پیکره شکسته و پوسیده، فقط لگدی زدد که فرو ریختیم و شکستیم. کرمهای نامرئی که در تنه و ریشه درخت خانه کرده اند و از دورن به جانش افتاده اند و آنرا پوک و خشک و بی رمق و رویش ساخته اند درخت را به خاک انداختند نه آن تند بادی که بر آن وزید و گذشت، تند باد همیشه بر جنگلها میزند، چرا از آن میان تنها این درخت یا این چند تا درخت؟ اگر زن امروز دیوانه وار رنگ عوض می کند و خود را به شکل عروسک فرنگی ( و نه زن فرنگی) در می آورد. باید در آن سوی مرز، استعمار اقتصادی بیگانه را ببینیم و در این سوی مرز، خودمان را که در این کار با او همدستی کرده ایم، ما زن را فرار داده ایم و او بسادگی صیدش می کند، ما او را ضعیفه، یا شکسته، کنیز شوهر، مادر بچه ها ( اصطلاح عصر بردگی = ام ولد) و حتی بی ادبی «منزل» و «بز» ... لقب داده ایم و خلقت او را از انسان جدا کردیم و بحث می کردیم که آیا زن می تواند خط داشته باشد یا نه؟ و استدلال می کردیم که اگر خط داشته باشد ممکن است به نامحرم نامه بنویسد (و با این استدلال، خوبتر می بود که کورش می کردیم تا هرگز نامحرمی نبیند؟. در این صورت خیال آقای غیرتی ـ که تزلزل شخصیت ضعیفه خود را به شکل دلواپسی از بیوفائی همسرش احساس می کند ـ تا آخر عمر آسوده بود) ... تقوا و عفت زن را چنین حفظ می کردیم، با دیوار و زنجیر، نه بعنوان یک انسان و با اندیشه و شعور و پرورش و شناخت، او را حیوان وحشی یی تلقی می کردیم که تربیت بردار نیست. اهلی نمی شود تنها راه نگهداریش قفس است و هر گاه زنجیر در خانه باز ماند می گریزد و از دست می رود، عفت او شبنمی است که تا آفتاب ببیند می پرد. زن به زندگی اش می مانست که نه به مدرسه راه داشت و نه به کتابخانه و نه به جامعه. در جامعه، چون اقوام نجس ـ یا راماهای هند ـ در شمار انسانها نبود زیرا خود، انسان را یک حیوان اجتماعی می نامیدند و زن را از جامعه بیرون نگهداری می کردند. شعار این بود که تحصیل علم بر زن و مرد مسلمان واجب است و در باب این حدیث پیغمبر منبرها می رفتند و داد سخن میدادند و یک ماه رمضان در پیرامون آن حرف می زدند اما همیشه مرد بود که حق تحصیل علم داشت وزن ـ جز در خانواده های متمکن و متمول که می توانستند معلم سرخانه داشته باشند ـ از تحصیل محروم بود و نمی توانست از این فریضه دینی برخوردار باشد. در آنهمه مجالس مذهبی، فعالیتهای دینی، کارهای تبلیغی، درس قرآن و تفسیر و حدیث و فلسفه و عرفان وتاریخ، زن راهی نداشت فقط و فقط در مجالس روضه خوانی، اجازه نشستن در وضع مخصوصی را می یافت، آنهم تنها، برای گریه کردن، که روضه خوان در ابتدا وقتی داشت به حساب خود حرف میزد و مطالب علمی می فرمود، مخاطب اصلی مرد بود زیرا زن سوادی و معلوماتی نداشت تا اگر مطلب علمی یا در سحطی بالاتر از فهم عوام بود درک کند فقط خطابهای مربوط به زنان از این قبیل بود ـ ساکت الخ: ـ ساکت باش ضعیفه، درست باش، بچه ات را خاموش کن ـ سرزنشش به زن و سخنش به مرد و در پایان وقتی می خواست روضه بخواند و وارد گریز میشد ، رو به زن می آورد و با خواهش و تشویق و تجلیل و خطاب محترمانه «خانم ها». از او گریستن می خواست و به سر و سینه کوفتن و گرم کردن روضه آقا. زنی که در خانه کارش تولید بچه بود و در جامعه نقشش تولید اشک . این شخصیت تولیدی زن. این تیپها، تیپ ایده آل شان و سرمشق اعلاشان فاطه است؟ که تولیدش دختری است چون زینب که چند روز پیش شاهد قتل عام عزیزانش ـ از جمله دو پسر رشیدش بوده است و امروز در برابر امپراطوری خشن و وحشی و دیکتاتور مآب و آدم کش بنی امیه ، در پایتخت و حشت و جنایت دنیا، دلیر و صبور، می گوید: سپاس مر خدای را که این همه افتخار و این همه رحمت به خانواده ما عطا فرمود. این همه شکوه و جلالت روح، مظهر این «باجی» هائیکه از موش میترسند؟ زن را از همه چیز محروم کرند، حتی از اسلام. حتی از دین، حتی از شناخت مذهب خویش. و چون سواد نداشت باید غیبت می کرد ـ و کردـ وقتی که سرگرمی علمی و فکری نداشت باید شله می پخت ـ و پخت ـ و ابوالفضل پارتی می دادـ و دادـ و چون به سواد و کتاب و مجالس و منابر مختلف راهی ندارد ، نمی تواند هم سطح مردی باشد که باسواد است و روزی چندین منبر می بیند و در همه مجالس راه دارد. و این درست بدان می ماند که دست کسی را فلج کنید و بعد بگوئید، چون فلج است از همه چیز محروم است و تاسف اینجا است که این همه خرافه سازیها و عقده گشائیها و جهالت ها و عقب ماندگیها و سنتهای قومی و میراث های نظام های کهن بدوی و بردگی و پدر سالاری و کمبودهای جنسی و روانی و غیره که همگی دست به دست همه داده بود و شبکه پیچیده ای چون تار عنکبوت بافته بود و زن بیچاره در آن گرفتار شده بود و در آن پرده نشین به نام مذهب اسلام و بنام سنت و بنام تشبه به فاطمه. توجیه می شد و به نام عفت اعمال می شد و به نام اینکه زن باید فرزندانش را پرورش دهد و نمی دانم چگونه کسیکه خودش ناقص و مستعد است و یک تخته کم دارد و از نعمت سواد و کتاب و تعلیم و تربیت و تفکر و فرهنگ و تمدن و تربیت اجتماعی محروم است شایستگی آنرا دارد که پرورش دهنده نسل فردا باشد؟ لابد مقصودشان از پروردن فرزند، پروار کردن او است زیرا چنین موجود ضعیف خانه زاد بدین صورت می بینیم زن در جامعه سنتی منحط ما ـ که پوشش دروغین مذهب را بر آن افکنده بودند ـ در خانه پدر، فقط گنده می شد و به سن بلوغ جنسی و کمال سنی می رسید و بی آنکه هوا بخورد، در ازای مبلغی که میان فروشنده و خریدار ( صاحب قبلی و مالک بعدیش) توافق می شد به خانه شوهرش ( خداوند دومش! خواجه اش) حمل می شد و در اینجا ـ که قباله مالکیتش هم نقش او را نشان می داد و هم نرخش را ـ وی یک کلفت آبرو دار بود ( مرد متاهل را ازین رواست که کلفتمند می نامند) که در خانه کار میکرد. غذا می پخت و کودکش را شیر می داد و بچه را نگهداری می کرد و نظم و نظافت خانه اداره داخلی خانواده با او بود. خدمتکار بود و پرستار اما چون کلفت بی جیره و مواجبی بود و نام شرع و رسم و قانون کلفتی می کرد ( و نمی توانست کلفت نباشد) نامش خانم بود و چون اربابش شوهرش بود زن خوانده می شدو چون پرستاری اطفالی را می کرد که بچه های شوهرش بودند مادر نامیده می شد و به هر حال این خود کاری بود و این زن کاروان، هرچند کارش در سطح کار یک کلفت و یک دایه. و نه بیشتر چون بیش از این تربیت نشده بود و نیاموخته بود. اینجا باید توجه داشت که اعتراض ما بر پدران متمکن و شوهران متمولی است که دختر و همسر خود را فقط به جرم زن بودن و احیاناً بنام دینداری و علاقه به مذهب از تحمل علم و کسب مال محروم می کند با آنکه در تاریخ اسلامی زنانیکه به درجهت اجتهاد رسیده و حوزه های درس داشتند و کتب بسیار مفید علمی و اخلاقی تالیف نموده اند بسیارند ولی دختران و زنانیکه تمکن مالی برای کسب علم ندارند و در خانه پدر و شوهر کار می کنند و زحمت می کشند بسیار شایسته تمجید و تحسین می باشند که توضیح می دهیم. امام مضحک تر از این نقش و وضع و نوع دیگری از زن بود که او را باید زن هیچ و پوچ نام دارد و آن خانم خانه است و این دیگر پدیده وحشتناکی است. او زن ایلی و روستایی ما نیست که هم در گله و مزرعه با مردش کار بیرون می کند و در تولید و درآمد سهم دارد و هم کارخانه، هم وجین می کند، علف جمع می کند، دو می کند، میوه و انگور و پنبه و ... می چیند، چهارپایان را آب و علف می دهد، شیر می دوشد، از شیر کره و ماست و پنیر و کشک و غیره برای خورشت یا فروش می سازد، پنبه و پشم می زند، نخ می ریسد، پارچه می بافد، لباس می دوزد و در عین حال بچه شیر می دهد، غذا می پزد و خانه را اداره می کند و احیاناً در خانه هم کار تولیدی دستی و هنری دارد، هم همسر است و هم دایه و هم مادر و هم کارگر و هم هنرمند و هم خانه دار و هم پرستار. به آزادی نهالهای باغشان می روید و به پاکی قمریان صحراشان عشق می ورزد و عاشقانه همچون آهوان دشت های سرزمینشان بچه می زاید و مادری می کند و همچون کبوتران ماده به جفت خویش و به آشیانه خویش وفادار می ماند و در این خانه بی در و دیوار، و با این پیوند بی بند و بی افسار، آزادی خویش را در ازای عشق، به همخانه و خویشاوند خویش مبخشد، ( آری، دارد که می بخشد، از او نمی گیرند تا بماند، که تا بازیافت بگریزد) و بالاخره، پنجه هایش در مزرعه خاک فشاند و در خانه طفلش را ناز می کند و در خوابگاه شوی خسته اش را می نوازد و در بازار، زیباترین معجزه رنگ و نقش را می آفریند. زن هیچ و پوچ زن اروپایی هم نیست، زنی که همسر یک خانواده دو همسری است ـ که در آن زن و مرد دو شریک برابر و متشابه همند و هر دو در بیرون کار می کنند و در درون خانه داری، وقتی دختر بود، دست مثل پسر، آزاد بود و از همه چیز ، برخوردار و در جامعه رشد کرد و در برخوردها تجربه اندوخت و همه چیز را دید و همه تیپ را شناخت و فسادها و صلاح ها، راه ها و بیراهه ها، بدی ها و خوبی ها، خیانت ها و خدمت ها و بالاخره همه رنگها و طرح ها و معماهای زندگی و اجتماع را و همه چیز محیط خویش را دید و حس کرد و همچون پسرها درس خواند و تفریح کرد و تحصیل و ورزش و پرورش و آشنایی با کتاب و قلم و هنر و اندیشه و درس زندگی و تخصص کار و رسید به استقلال اجتماعی و درآمد مستقل اقتصادی و سپس انتخاب رفیقی به عنوان شوی و شریک زندگی . زن هیچ و پوچ، زن خانه دار هم نیست، زنی که خانه پدر فقط بزرگ شده است و در خانه شوهر خانه داری می کند، شوهر داری و بچه داری و آشپزی و اداره داخلی زندگی. زن هیچ و پوچ همین زن خانه نشین است که فقط به کار خانه داری می خورد و بچه داری اما چون امکانات مالی دارد کلفت و آشپز و نوکر و دایه استخدام می کند و اینها خانه داری می کنند و بچه داری و او زن خانه داری می ماند که خانه داری نمی کند. چون روستایی نیست در مزرعه تولید نمی کند، چون دام دار نیستبا شویش همکاری ندارد، چون اروپایی نیست کار خانه ندارد، چون تحصیلکرده نیست فکر نمی کند، چون سواد ندارد کتاب آخر اینها کارشان چیست؟ اینها؟ خانم خانه اند. آقا بی بی های سابق، شغلشان چیست؟ مصرف و فقط مصرف. وقتشان را چگونه می گذرانند؟ وقتشان را؟ اتفاقاً خیلی هم مشغولند و شب و روز گرفتار و مشغولیاتشان هم بیش از آن زن روستایی صد هنر است، مثلاً چه می کند؟ غیبت، حسدورزی، تظاهر، توالت، تجمل، رقابت، تهمت، تکبر، ادعا، خودنمائی، نق نق، ناز، ادا، اطوار، عشوه، غمزه، دروغ. همیشه سر این خانم خانه گرم بوده، در تیپ زندگی و روابط اجتماعی قدیم می توانست این خلاء وحشتناک عمر و پوچی وجودش را پر کند. حمام های زنانه، هفته ای یکبار، سمیناری بود با شرکت همه خانم های محترمه و مخدرات مکرمه که بیکاری و بیدردی و رفاه، آنانرا همکار و همدرد و هم طبقه یکدیگر ساخته بود تا بنشینند و هریک از بزرگترین و افتخارآمیزترین حادثه زندگی هفتگیشان، به راست یا دروغ با زبان های گوناگون بی زبانی، برای هم حکایت کنند و فخرفروشیها و سرهم کوفتن ها و خیال پردازی ها و جعلیات شیرین برای جبران کمبودهای روانی! و شگفت اینکه همه نی به بی پایگی این تظاهرات واقف اند اما چون هر یک به نوبه خود چنین نمایشی را دارد هر کدام دورغهای دیگری را با هیجان و اعجاب و دلبستگی دقیق و ابراز احساسات گوش می دهد و باور اکنون حمام های زنانه برای این طبقه مرفه بسته شده است و مدرنیسم «حمام خانه» ، آنرا از آن تالارهای اجتماعات « چهل ستون ـ چهره پنجره» که هفته ای یک روز تمام را در آن مشغول بودند ـ محروم ساخته است و به جای آنها، « انجمن های زنانه» در نام های مختلف باز شده و خانم های پوچ محترمه را از درون خانه ها به این حمامهای سرد بی آب و بی بخار زنانه می خواند. بارش های شبه مذهبی یا مذهبی قدیم هم دیگر دارد جمع می شود، سفره های نذری و روضه های فصلی و مجالس عقیقه و قربانی و زایمان و آش پشت پا و فعالیتهای عروس یابی و صید داماد و غیره و غیره ـ که وی در زیر پوششی از مذهب یا سنت و رسم، تنهائی و بیکاری خود را کتمان می کرد و به او احساس یک نوع مثبت بودن و فعالیت و مسئولیت و بیا و برو و کشمکش و قیل و قال و حساسیت و طرح و نقشه و هدفهای دروغین می بخشید و به او مجال نمایش زیبائی و مد و توالت و جواهر و مفاخر خانوادگیش را می داد ـ کم کم از رنگ و رونق افتد، خانم های جوان تر دیگر به زور ورودَربایستی در آن مجالس شرکت می کنند و در این جمع ها قیافه نچسب و خنک و غریبه ای به خود می گیرند و پیداست که در جستجوی فرارند. اما دختر این خانم ـ که متعلق به نسل و فصل دیگری است ـ در یک عامل برزخ زندگی می کند برزخ به هر دو معنی این عالم «خانم بزرگ» برای او مجموعه ای از حماقت های مرسوم و مجسم است و سربندیهای زشت خفه کننده! دوره ها و جلسه ها و سفره ها او را می خواهند در عصر بوق نگه دارند و برای او که کتاب و ترجمه و رمان و آثار ادبی امروز و هنر مطرح است و بیش و کم، روح فرهنگ جهان را حس کرده است و در مدرسه، بوئی از درس و دانش و پیشرفت استشمام کرده، خطبه های سر سفره ها و روضه های زنانه ـ که غالباً مداحها و روضه خوانهای بیسواد را خبر می کنند و بخصوص دنباله های خسته کننده آن قابل تحمل نیست. می خواهد بگریزد. اما به کجا؟ صدای دعوتی که او را در قطب مقابل خود بخود می خواند از پارتیها است و دانسینگ ها و سورپریزها و بارها و کلوب های شبانه و کافه تریاهای کثیفی که عده ای که او را تنها به عنوان یک شکار مفت جنسی می نگرند، انتظارش را می کشند. اما وی می خواهد به شخصیت انسانی و به ایمان و اخلاق وفادار بماند، ولی می بیند که آنچه مادر و پدر و عمو و ملای محل، به نام دین و اخلاق و شخصیت و عصمت و تقوی ... بر او عرضه می کنند کلکسیونی است از نه ، نرو، نکن، نخوان، نبین، نگو، نشناس، ننویس، نخواه، نفهم. می بینیم که مادر، در یک نوع پوچی و عث مرفه زنگی می کند، نه هدفی، نه مسئولیتی، نه فلسفه زندگی و نه معنای بودنی ... پول دارد و درد ندارد. و چه مایه ای خلاء عمرش را، شبها و روزهای مکرر خانه اش را پر اما دخترش، این عجایب تکانش نمی دهد، او در هوای دیگری نفس می کشد، او همچون عروسک کتاب دوم دبستان، میان دو بچه ریشدار نفهم گیر کرده است و هر کدام او را گرفته اند و به سختی به سوی خود می کشند تا عروسک تکه تکه میشود، له و متلاشی میشود. می بینیم که میشود و شده است! او اکنون، دلش در آسمان رنگین و رمانتیک خیال های جوانی و جلوه های آزادی و عشق و وسوسه های جنسی و بحرانهای نوجوانی و نوجوئی و کامجوئی های ذهنی و تصویرهای پرجاذبه دنیای نوی ـ که در پشت دیوار آن قدم می زند و گاه از روزنه ها و پنجره هایی دزدانه بدان سو سر می کشد ـ غرقه است و تنش، در زیر اوامر مادر و نواهی پدر، همچون مگس در شبکه عنکبوتی پیچیده ای از نه، نه، نه، اسیر مانده است. احساس م کند که گوئی او، تنها به جرم دختر بودن، یک جنس قاچاق خطرناکی است که باید در گوشه خانه مخفی بماند تا یک قاچاقی محرم بیاید و او را به حرمسرای خودش ببرد و در آنجا تنها صحنه جولان وجودش، فاصله مطبخ و بستر باشد، زیرا تنها شکم آقا و زیر شکم آقا است که به او فلسفه وجودی می دهند و رسالت انسانی! و آقا، حتی در احساسات مذهبی و جلسات دینی اش او را شرکت نمی دهد، مذهب هم، در این نظام فکری، زنانه و مردانه شده است: مساله گوئی و نوحه و روضه و سفره، مذهبِ زنان، حوزه و منبر و مدرسه و کتابخانه و درس و بحث و سخنرانی، مذهب مردان!
فریاد استعمار وه که چه زمینه آماده ای برای استعمار که فریاد بکشد: - آزاد شو! - از چی؟ - دیگر از «چی» ندارد، داری خفه می شوی، هیچ چیز نداری، محرومی، آزاد شو! از هم چیز آزاد شو! آنکه در زیر سنگین ترین بارها خفه است و دارد خفه می شود، فقط به نفس آزاد شدن و برخاستن از زیر این آوار خفقان و فشار می اندیشد، نه به چگونه آزاد شدن، چگونه برخاستن؟ زن، آزاد می شود اما نه با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ و روشن بینی و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهن بینی، بلکه با قیچی! قیچی شدن چادر! زن یکباره روشنفکر می شود! عقده های زن مسلمان ـ و شرقی ـ بزرگترین دستاویزهای روان شناسان و جامعه شناسان شد در خدمت استعمار و اقتصاد جهانی، تا از زن چنین تعریفی بدست دهند: زن، حیوانی که خرید می کند! تعریف جامع و مانعی که ارسطو از انسان می کند ـ «انسان ، حیوان ناطق» است ـ در زن، تبدیل می شود به « انسان، حیوانی که خرید می کند». جز این نه دیگر کاری می داند و نه احساسی دارد و نه اساساً نقشی و معنایی و ایده آلی و ... ارزشی. یکی از همین مجلات مخصوص زن شرقی، نوشته بود که در تهران از سال 1335 تا 1345، مصرف لوازم آرایش، 500 برابر شده است و موسسات زیبایی 500 برابر. 500 برابر رقم بسیار سنگینی است معجزه است!، در طول تاریخ بشر سابقه ندارد. مصرف کالای اقتصادی 8 درصد، 9 درصد، 10 درصد، و 20 درصد بالا می رود، نه 500 درصد!! این مصرفی است سمبلیک یعنی اگر ده سال پیش مصرف پودر و ماتیک و ناخن و مژه دورغی در تهران صد هزار تومان بوده است امروز پنجاه میلیون تومان شده و اگر ده میلیون تومان، امسال ، پنج میلیارد تومان! البته در سال 45، اگر همین نسبت تصاعدی را تا امسال حساب کنیم... من که عقلم قد نمی دهد. درجامعه، هر مصرفی، مصرفهائی را تداعی می کند، مثلاً همین که قبایم عوض شد و کت و شلوار جایش را گرفت، گیوه ام نیز فرق می کند و کفش می شود و یقه ام آرو و کلاه نمدی ام، شاپو، و در خانه ام قالی، مبلمان می شود و کرسی، بخاری و ساختمان قدیمی، ساختمان جدید. پس وقتی اروپایی مصرف تازه ای وارد جامعه ای می کند، راه را برای مصارف دیگر نیز می گشاید. و وقتی تغییر می کند، علامت این است که آدم ـ مصرف کننده نیز تغییر یافته است، زیرا که میان مصرف اقتصادی و مصرف کننده رابطه ای بسیار اساسی وجود دارد. برای عوض کردن مصرف باید عقیده، تیپ، سلیقه و سنت و تاریخ و جامه را نابود کرد، این است که سرمایه داری برای دستمالی قیصریه را آتش می زند. زن درکشور های اسلامی نیز نه تنها باید تبدیل به مصرف کننده کالاهایی بشود که از اروپا و آمریکا می آید.[3] بلکه به عنوان عاملی که در خانواده، بر روابط اجتماعی، بر نسل امروز و فردا، بر شکل جامعه، بر اخلاق، برارزشها و ادبیات و هنر و عقیده و همه چیز تاثیر انقلابی عمیق می گذارد، باید بکار گرفته شود. اقتضای زمان، فرهنگ، امکانات اجتماعی، اقتصاد جدید، دگرگونی در روابط اجتماعی، تفکر تازه، و همه و همه در جامعه های اسلامی، خود به خود، تیپ ها و سنت ها را دگرگون می کند، وزن، ناگزیر، روح و قالب و سنتهای ظاهری و باطنیش راتغییر می دهد، که شرایط گذشته برای زن امروز ناممکن و غیرکافی است. اکنون که باید تغییر پیدا کند و متفکرین و آگاهان جامعه، ناشی و بی خبرند پس چه بهتر که من ـ سرمایه دار ـ دست بکار شوم و قالبهایم را آماده کنم تا همین که زن از قالبهای سنتیش درآمد، قالبهای خود را بر سرش زنم و به شکلیش درآورم که می خواهم، و آنگاه او را ـ به جای خودم ـ مامور درهم ریختن جامعه خودش کنم. به اصطلاح مشهور فرانکو: «ستون پنجم» نیروی خارجی، در داخل! چه کنیم؟ در برابر این دگرگونی فکری که بر ما تحمیل شده است و میشود، جه کنیم؟ و کیست که می تواند رسالت را به عهده گیرد؟ آنگاه می تواند کاری بکند و در نجات، نقشی داشته باشد، نه زن سنتی است که در قالبهای کهنه آرام و رام خفته است و نه زن عروسکی جدید که در قالبهای دشمن، سیر و اشباع شده است، بلکه زنی است که سنتهای متحجر قدیم را ـ که به نام دین اما در واقع سنت قومی و ارتجاعی است که بر روح و اندیشه و رفتار اجتماعیشان حکومت داده اند ـ می شکند و می تواند خصوصیات انسانی تازه را انتخاب کند، کسی که تلقینات گذشتگان، بعنوان نصایح ارثی مرده، سیرش نمی کند و شعارهای صادر شده از ذهن های مشکوک امروز، به عنوان شعارهای وارداتی فریبنده، به شوق و شعفش در نمی آورد و در پشت ماسک های آزادی، چهره گربه وحشتناک ضد معنویت و انسانیت، و ضد استقلال معنوی و انسانی و ضد زن و حرمت انسانی زن را می بینند. چنین کسانی اند که می دانند آنچه بر ما عرضه و تحمیل می شود از کجاست؟ و از چه دستهائی؟ وچه کالاهایی به بازار فرستاده اند؟ بی احساس، بی شعور، بی درد، بی تفاهم، بی مسئولیت و حتی بی احساس انسانی و درک و فهم بشری. عروسکهای تر و تمیز «شایسته»! و معلوم است که شایسته چیستند و چه کار؟ و ملاک و ملاک هاشان معلوم است که از کجاست که بر تیپ زن ما زده می شود و... چرا؟ برای اینهاست که « چگونه باید شد» مطرح است که نه می خواهند «چنان» بمانند و نه می خواهند «چنین» بشوند، و نمی توانند، بی اراده و انتخاب، تسلیم هرچه بود و هست بشوند. الگو می خواهند. کــــی؟ فاطمه .... از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک زن بود، آنچنانکه اسلام می خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ابعاد گوناگونِ زن بودن نمونه شده بود. مظهر یک دختر، در برابر پدرش. مظهر یک همســــر در برابر شویـــش. مظهر یک مادر در برابر فرزندانش. مظهر یک زن مبارز و مسئول دربرابر زمانش و سرنوشت جامعه اش. وی خود یک امام است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده آل برای زن، یک اسوه یک شاهد برای هر زنی که می خواهد شدن خویش را خود انتخاب کند. او با طفولیت شگفتش با مبارزه مداومش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه پدرش، خانه همسرش، درجامعه اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش ، چگونه بودن را به زن پاسخ می داد. نمی دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند. در میانه همه جلوه های خیره کننده روح بزرگ فاطمه آنچه بیش از همه برای من شگفت انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و همپرواز روح عظیم علی است. درمعراج کمال انسانی و در مدارج رقاء روانی و تعالیِ روحی. او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت علی در او پدیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمان های بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم این است که علی هم او را به گونه دیگری می نگرد و هم فرزندان او را، پس از فاطمه، علی همسرانی میگیرد و از آنان فرزندانی می یابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می کند. اینان را بنی علی می خواند و آنان را بنی فاطمه. شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر. و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه دیگری می بیند. از همه دخترانش تنها به او سخت می گیرد، از همه تنها به او تکیه می کند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می گیرد. نمی دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ خواستم از بوسوئه تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی، از مریم سخن می گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم هم ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند. هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهره نگاران، پیکره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجاز گر کرده اند. اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهایِ همه در طول این قرنهای بسیار به اندازه این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که: مریم مادر عیسی است ومن خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم. خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجة بزرگ است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد (ص) است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است باز دیدم که فاطمه نیست. نه. اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه ، فاطمه، است. منابع: 1- کتاب حقوق زن تألیف علی اصغر رضوانی 2- کتاب فاطمه فاطمه است تألیف دکتر علی شریعتی
[1] در آلیاس فرانسه در پاریس درس زبان می خواندم، همکلاسی داشتم از اسپانیا. جوانکی خو تیپ، خوش خنده و مجلسی. جان می داد برای محافل مخلوط ادبی بزرگان. هنوز اول ورود هر دومان بود و به زحمت حفرف میزدیم، گفت: از کجائی؟ گفتم. گفت: چه سعادتی. تهران. خوش بحال مردهای ایران، در اروپا ما باید با یک دختر، اول سرحرف را وا کنیم، اگر جواب داد، حرفهای جالبی برایش بزنیم، و سرگرم کننده و باهوش باشیم، بعد با هم آشنا شویم، بعد به تاتری دعوتش کنیم، شب دیگر به شام، بعد گردش، حرف از سیاست، ادبیات، شعر و نویسندهو هنر و مکتبهای هنری و گاهی سیاسی، بعد اگر حرفهامان هم را گرفت، با هم رفیق می شویم، بعد دعوت به خانه، کم کم صمیمیت، بعد دوره خصوصیت و احتمالاً، در آخر خواب. از صد تایش یکی تا آخر می رسد و بقیه هر کدام در یکی از این مراحل از چنگمان می پرند. اما ایرانِ شما نه، این حرفها را ندارد، یک چشمک. گفتم شاید کلمه ایرانی را با ایتالیایی یا جای دگیر عوضی گرفته، توضیح داد که نه، او عضو یک تروب هنری بوده، از گروههای سیار رقص و موزیک اسپانیائی،با آن لباسهای سرخ قشنگ، و به ایران آمده و در تهران به محافل هنر دوست اشرافی و خیلی متجدد راه یافته و زن ایرانی را تجربه کرده است. [2] درست مثل شیطان که در عین مخفی بودن عد وّ مبین است. [3] امسال، وزارت اقتصاد اعلام کرد برای رعایت مردم که طبقه مصرف کننده اند، کالاهای مورد احتیاج مردم که مشابهش در داخل تهیه نمی شود ورودش از خارج آزاد می شود. در فهرست مایحتاج مردم ایران که ممنوعیت ورودش لغو شده بود یکی هم ناخن مصنوعی بود! persepolis سلام به دوستداران پرسپولیس این اولین باره که وبلاگ نویسی میکنم و دوست دارم که در مورد تیم محبوب شما یعنی پرسپولیس بنویسم. فردا بازی استقلال و پرسپولیسه دلم میخواد بترکونن پرسپولیسیا شما هم بترکونین ابیا رو پرسپولیس سرور استقلاله....................................... هورا نتایج رو میتونین پیشگویی کنین و تو کامنت بنویس خواستین منو به اسم پرسپولیس لینک کنید من هم شما رو لینک میکنم مخلص همتون هستم چه آّبی چه قرمز | |